یعنی چه
واژه «زنگله» یک کلمه چندمعنایی در زبان فارسی است که رایجترین معنای آن زنگوله یا زنگ کوچک و گرد است که در قدیم به پای کودکان یا پرندگان شکاری میبستند. همچنین به خوشه کوچک انگور متصل به خوشه اصلی، سُم شکافته در حیواناتی مثل گاو و گوسفند، و یکی از ۱۲ مقام قدیمی و اصیل موسیقی سنتی ایران (گوشهای در دستگاههای امروزی) زنگله گفته میشود. در شاهنامه فردوسی نیز نام یکی از پهلوانان تورانی است.
تلفظ
این واژه در معنای زنگ کوچک به صورت زَنگَلَه (zangale) و در معنای خوشه کوچک انگور معمولاً به صورت زِنگِلِه (zingele) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، واژه «زنگله» به عنوان پاسخ پنج حرفی برای راهنماهایی چون 'زنگوله'، 'زنگ کوچک'، 'خوشه کوچک انگور'، 'سم شکافته حیوانات' یا 'مقامی در موسیقی قدیم ایران' کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای معادلسازی این واژه در زبان انگلیسی با توجه به کاربرد آن، از واژگانی نظیر Small bell یا Hawkbell استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی، معادل زنگوله و زنگ کوچک 'الجُلجُل' یا 'الجَرَس' است و در معنای سم حیوان از واژه 'الظِّلف' استفاده میشود.
به ترکی
در زبان ترکی برای اشاره به مفهوم زنگ و زنگوله از واژههای Çan (چان) و Çıngırak (چینگیراک) استفاده میگردد.
به فارسی
مترادفهای واژه زنگله در زبان فارسی شامل زنگوله، جلجل، جرس و درا (برای زنگ بزرگتر) هستند. در اصطلاح موسیقی اصیل، نام قدیمی این مقام 'نهاوند' نیز بوده است و در معنی سم حیوان با واژه 'ژنگله' و 'ظلف' قرابت دارد.
جمعبندی و توضیح کامل زنگله
واژه فارسی «زنگله» یک واژه اصیل و چندمعنایی است که ریشه در فارسی میانه و پهلوی دارد. این کلمه از ترکیب واژه «زنگ» (به نشانه صدای فلزی) و پسوند تصغیر «ـله» ساخته شده و در پرکاربردترین معنای خود به زنگهای کوچک و گردی اشاره دارد که به پای کودکان، پرندگان شکاری یا گردن حیوانات آویزان میکردند. این واژه در ادبیات کلاسیک فارسی و عرفان نیز جایگاه ویژهای دارد؛ به طوری که عباراتی چون «زنگلهٔ روز» کنایه از خورشید عالمتاب است و در اشعار مولانا آویختن زنگله به گردن نمادی از مطیع ساختن و تنبیه به شمار میرود.
علاوه بر جنبه مادی و ظاهری، زنگله در فرهنگ و هنر ایرانی ساختارهای ظریفی دارد. در تاکداری، به خوشههای کوچک و فرعی انگور که به خوشه اصلی متصل هستند زنگله میگویند. همچنین در موسیقی سنتی و ردیف دستگاهی ایران، زنگله نام یکی از دوازده مقام اصلی و پردههای کهن موسیقی است که امروزه به عنوان یک گوشه شناخته میشود. این کلمه فاقد متضاد مستقیم در لغتنامههاست و املای دقیق آن در جدولهای کلمات متقاطع پنج حرف دارد.