یعنی چه
اصطلاح «معلومالحال» در زبان فارسی امروز به صورت یک صفت کنایی و با بار معنایی منفی (ذم) به کار میرود. این واژه اشاره به فردی دارد که وضعیت اخلاقی، رفتاری، سیاسی یا اجتماعی او برای همه روشن است و معمولاً به بدنامی، رسوایی، بیاعتباری یا داشتن سابقه خراب شناخته میشود؛ به طوری که برای بد بودنش نیاز به توضیح و دلیل خاصی نیست.
تلفظ
تلفظ این ترکیب به صورت «مَعلومُ الحَال» (ma'lum-ol-hāl) است که واژه اول با تنوین یا ضمه به واژه دوم متصل میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این اصطلاح با توجه به تعداد حروف درخواستی میتواند خود عبارت «ادم معلوم الحال» (۱۳ حرف)، «بدنام»، «رسوا» یا «بدسابقه» باشد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای انتقال این مفهوم و بار معنایی منفی آن، بیشتر از واژگان و عبارات فوق استفاده میشود.
به عربی
اگرچه خود ترکیب «معلوم الحال» از ریشه عربی ساخته شده، اما در عربی فصیح مدرن این ترکیب بار منفی شدیدی ندارد و برای بیان این مفهوم از اصطلاحات «سیء السمعة» یا «مشهور بالسوء» استفاده میکنند.
به فارسی
معادلهای اصیل و روان فارسی که میتوانند جایگزین این ترکیب عربی شوند شامل واژگانی چون بدنام، رسوا، بدسابقه، انگشتنما و مشکوکالهویه هستند. واژههای متضاد آن نیز خوشنام، نیکنام، موجه و شریف میباشند.
در قرآن
عبارت ترکیبی «معلومالحال» به این شکل در قرآن نیامده است. هرچند کلمات ریشه آن مانند «معلوم» در آیاتی نظیر «إِلَىٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» به صورت مستقل دیده میشوند، اما این اصطلاحِ خاص، قرآنی نیست.
جمعبندی و توضیح کامل ادم معلوم الحال
اصطلاح «آدم معلومالحال» ترکیبی وامگرفته از واژگان عربی «معلوم» و «الحال» است که در ساختار زبان فارسی تغییر کارکرد داده و بار معنایی کاملاً منفی، کنایی و قضاوتی به خود گرفته است. در لغت این عبارت به معنای کسی است که وضعیت او روشن و آشکار است، اما در اصطلاح و عرف جامعه به کسی اطلاق میشود که سابقه منفی، بدنامی یا رفتارهای غیراخلاقی و غیرموجه او برای همگان عیان شده و نیازی به اثبات ندارد.
این عبارت در ادبیات رسانهای، نوشتارهای رسمی و محاورات روزمره معمولاً به عنوان یک برچسب اجتماعی برای بیاعتبار کردن یا زیر سؤال بردن شخصیت فرد مورد نظر استفاده میشود. از نظر ریشهشناسی، واژگان همخانواده آن شامل علم، معلومات، معلم و احوال هستند و متضاد مستقیم آن را میتوان افراد «خوشنام»، «شریف» یا حتی «مجهولالحال» (از نظر پنهان بودن وضعیت) دانست.