یعنی چه
این واژه فعل مضارع در زبان عربی (صیغه مفرد مذکر غایب) است که به معنای توانستن، قدرت داشتن و از عهده برآمدن به کار میرود و دلالت بر توان عملی و فیزیکی انسان دارد.
مترادف
در بافتهای مختلف زبانی و قرآنی، کلماتی مانند یقدر (قدرت داشتن) و یتمکن (امکان داشتن) نزدیکترین همپوشانی معنایی را با این واژه دارند.
متضاد
مهمترین واژگان مقابل آن شامل ناتوانی در عمل (عجز) و یا منفی کردن خود فعل به صورت لا یستطیع است.
تلفظ
تلفظ دقیق این واژه با فتح ی و ت، سکون س، و کسره ط مخفف است که به صورت یَسْ-تَ-طِیـعُ خوانده میشود.
به عربی
این کلمه اصالتاً عربی و از باب استفعال است که در زبان فصیح کاربرد گستردهای دارد.
به فارسی
برگردان دقیق و روان این واژه به زبان فارسی، فعل مضارع «میتواند» یا صفت «قادر است» میباشد.
در قرآن
این واژه در قرآن بارها استفاده شده است؛ مانند داستان موسی و خضر در سوره کهف (إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً) که به معنای توان تحمل و صبر است. همچنین در آیه ۱۱۲ سوره مائده در درخواست حواریون از حضرت عیسی (هل یستطیع ربک...) به کار رفته که مفسران آن را به معنای «یستجیب» (آیا پروردگارت میپذیرد و دعا را اجابت میکند) معنا کردهاند.
نماد چیست
در متون دینی و قرآنی، این واژه بیشتر به عنوان نمادی از میزان توانایی، استطاعت و امکانپذیری انجام افعال توسط انسان تحت شرایط خاص شناخته میشود و فاقد نماد تصویری یا ملی است.
جمعبندی و توضیح کامل یستطیع
واژه «یستطیع» یک فعل مضارع عربی از ریشه ثلاثی مجرد «ط و ع» (طوع) است که با رفتن به باب استفعال، معنای طلبِ رام شدنِ کاری یا همان «توانایی انجام کار» را به خود گرفته است. این کلمه به طور گسترده وارد ادبیات مذهبی و کهن فارسی شده و به معنای میتواند، قادر است و توانایی دارد به کار میرود.
این واژه کاربرد بسیار برجستهای در آیات قرآن کریم دارد، به طوری که در داستانهای اخلاقی نظیر همراهی حضرت موسی و خضر برای بیان سنجش میزان توانایی و صبر، و در ماجرای مائده آسمانی حواریون به معنای تمایل به اجابت دعا استفاده شده است. همخانوادههای شناختهشده آن در فارسی شامل مستطیع، استطاعت، مطیع و اطاعت هستند.