تلفظ
این عبارت از دو واژهٔ «افسانه» (فارسی) و «غَرانیق» (عربى، جمعِ غُرنوق یا غِرنیق) تشکیل شده است.
در جدول
پاسخ دقیق برای این اصطلاح در جدولهای کلمات متقاطع «افسانه غرانیق» است که دقیقاً ۱۲ حرف دارد.
به انگلیسی
در ادبیات پژوهشی و خاورشناسی غربی، از این ماجرا غالباً با اصطلاح حادثهٔ آیات شیطانی یاد میشود.
به فارسی
در برگردان لغوی، «غرانیق» به معنای قو، درنا یا مرغان آبی سفید و بلندپرواز است که مشرکان مکه در مَجاز از آن برای توصیف بلندی مرتبهٔ بتهای خود استفاده میکردند. بنابراین معنای عبارتی آن «داستان مرغان آبی بلندپایه» است که اشاره به بتها دارد.
در قرآن
واژهٔ «غرانیق» به هیچ وجه در متن قرآن کریم نیامده است. این روایت صرفاً در برخی منابع تاریخپژوهی ذکر شده و با آیات ۱۹ تا ۲۳ سوره نجم مرتبط دانسته شده است؛ اما اکثر مفسران، علما و محققان بزرگ مسلمان (شیعه و اهلسنت) بر اساس اصل عصمت نبوی و توحید خالص، این داستان را کاملاً جعلی، مشکوک و ساختگی میدانند.
نماد چیست
در مطالعات متون و تاریخ ادیان، این اصطلاح نمادی از جعل الحاقی، ادعای وسوسه و فریب شیطانی در برابر وحی، و نمونهای از روایتهای جدلی و ساختگی در تاریخنگاری صدر اسلام به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل افسانه غرانیق
«افسانه غرانیق» (یا داستان غرانیق) یکی از مباحث جنجالی و چالشبرانگیز در تاریخ اسلام و علوم قرآنی است. بر اساس این روایت مشکوک، ادعا شده است که پیامبر اسلام (ص) هنگام تلاوت آیات سوره نجم، تحت تأثیر القای شیطانی کلماتی را در مدح بتهای مشرکان (لات، عزی و منات) بر زبان آوردند که مدتی بعد توسط جبرئیل رد و اصلاح شد. واژهٔ غرانیق در لغت جمعِ غُرنوق به معنای پرندگان بلندپرواز (مانند قو یا درنا) است که در عرب جاهلی استعارهای برای زیبایی یا بلندی مرتبه بوده است.
نکتهٔ کلیدی و قطعی این است که خود کلمهٔ «غرانیق» به هیچ وجه در متن قرآن وجود ندارد. اکثریت قاطع دانشمندان، مفسران و محدثان شیعه و اهلسنت، این روایت را به دلیل تضاد آشکار با اصل عصمت پیامبران و توحید ناب قرآنی، کاملاً بیاساس، غیرمعتبر و زاییدهٔ جعل روات دانسته و آن را رد کردهاند. در مقابل، آیات واقعی قرآن همواره بر حفاظت وحی از هرگونه تحریف و وسوسه تاکید دارند.
در مطالعات خاورشناسی و متون غربی، از این ماجرا با عنوان «حادثه آیات شیطانی» نیز یاد میشود. بررسیهای دقیق متنی و تاریخی نشان میدهد که این داستان فاقد سندیت محکم بوده و بیشتر به عنوان یک نمونه از روایات جدلی و پساتاریخی در صدر اسلام ارزیابی میشود.