یعنی چه
به شکار رفتن به معنای بیرون رفتن از محل سکونت به قصد تعقیب، صید، یا کشتن حیوانات وحشی و پرندگان است. این کار از دیرباز با اهدافی چون تأمین غذا، تجارت (پوست و گوشت) یا تفریح و ورزش انجام میشده و امروزه در برخی چارچوبهای قانونی برای کنترل جمعیت حیات وحش نیز کاربرد دارد. در ادبیات استعاری نیز به معنای جستوجوی فعال برای یافتن یا به دست آوردن چیزی استفاده میشود.
تلفظ
تلفظ این عبارت فعلی به صورت [به شِ کار رَف تَن] (be šekār raftan) است که از حرف اضافه «به»، اسم «شکار» (با کسره شین) و مصدر «رفتن» تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت دقیقاً «به شکار رفتن» با ۱۰ حرف است. همچنین بسته به تعداد حروف خواسته شده، معادلهایی نظیر «صید کردن» یا اصطلاح ادبی «نخجیر رفتن» نیز به کار میروند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی رایجترین اصطلاح برای این فعالیت فعل عبارتی to go hunting است. برای سفرهای رسمی یا گروهی شکار نیز از واژه hunting expedition استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی از ترکیب فعلهای حرکتی مانند ذَهَبَ (رفت) یا خَرَجَ (بیرون رفت) به همراه واژه «الصید» استفاده میشود. در قرآن کریم نیز مفهوم آن در قالب واژه «صید» (مانند آیه ۲ سوره مائده: وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا) مطرح شده است.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات سنتی و عرفانی ایران، «به شکار رفتن» نماد بارزی از تلاش و جستوجوگری برای رسیدن به هدف، پویایی، و در عین حال مظهر غلبه و قدرتنمایی است. در متون عرفانی، شاهان یا پهلوانانی که به شکار میروند، گاه خود صیدِ تقدیر، عشق یا مرگ میشوند که این حالت نمادی از غفلت انسان از سرنوشت خویش قلمداد میگردد.
جمعبندی و توضیح کامل به شکار رفتن
عبارت فعلی «به شکار رفتن» ریشه در تاریخ کهن و زبان پارسی میانه دارد؛ جایی که واژه شکار (*škār) به مفهوم صید و نخجیر به کار میرفته است. این اصطلاح در اصل به معنای خروج از منزل به قصد تعقیب و صید حیوانات وحشی برای اهدافی چون تأمین مایحتاج زندگی یا تفریحات ملوکانه است که در زبانهای همسایه مانند اردو و ترکی نیز به صورت وامواژه یا با معادلسازی دقیق (Ava gitmek) نفوذ کرده است.
از منظر فرهنگی و ادبی، این واژه فراتر از یک فعالیت فیزیکی، بازتابدهنده مفاهیمی همچون قدرت، طلب، غنیمتجویی و در مراجع عرفانی نماد «طلب معشوق» یا مواجهه با تقدیر الهی است. اگرچه خود این ترکیب فعلی به طور مستقیم در متن قرآن نیامده، اما احکام و مبانی فقهی آن تحت عنوان «صید» در آیات سوره مائده به طور مفصل بررسی شده است.