یعنی چه
در اصطلاح فیلسوفان، بسیط به حقیقت، مفهوم یا موجودی اطلاق میشود که از هیچ جزئی (نه اجزای خارجی مانند ماده و صورت، و نه اجزای عقلی مانند جنس و فصل) ترکیب نشده باشد. این واژه در فلسفه کلاسیک و اسلامی کاملاً در برابر «مرکب» قرار دارد. از نمونههای بارز آن در الهیات، ذات واجبالوجود است که به دلیل سادگی مطلق و عدم ترکیب، «بسیطالحقیقه» نامیده میشود.
تلفظ
واژه بسیط در زبان فارسی و عربی با فتح حرف اول (ب) و سکون سین و یای کشیده تلفظ میشود: [بَ صیط / بَسیط].
در جدول
در طراحهای جداول شرح در متن یا کلاسیک، اگر عبارت «بسیط در فلسفه» با تعداد ۱۱ حرف خواسته شود، پاسخ دقیق خودِ واژه است. برای معادلهای کوتاهتر فلسفی آن میتوان از کلماتی مثل ساده یا غیرمرکب استفاده کرد.
به انگلیسی
در فلسفه غرب (بهویژه در نظریات لایبنیتس درباره منادها)، واژه Simple یا Simple Substance دقیقاً برای اشاره به موجودات مجرد و بدون جزء (بسیط) استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای دقیق اصطلاح بسیط در زبان فارسی سره و متون فلسفی شامل واژههای «ساده»، «بیجزء»، «تکمایه» و «غیرمرکب» است که همگی مفهوم عدم وجود اجزا را میرسانند.
نماد چیست
بسیط در سنت و مکاتب عرفانی-فلسفی نماد یگانگی، وحدت محض و تجرد از کثرت است. در برخی ترسیمهای هندسی-فلسفی، «نقطه» به عنوان نمادی از بساطت مطلق در نظر گرفته میشود که فاقد طول، عرض و عمق (اجزا) است، اما منشأ پیدایش کثرتها و خطوط قلمداد میشود.
جمعبندی و توضیح کامل بسیط در فلسفه
واژه «بسیط» در فلسفه و منطق (به ویژه در حکمت متعالیه و فلسفه اسلامی) به موجود یا مفهومی اشاره دارد که هیچگونه جزئی در ذات آن راه ندارد. این مفهوم در مقابل «مرکب» قرار میگیرد. بساطت گاهی عقلی است (مانند مجردات که جنس و فصل ندارند) و گاهی خارجی و حقیقی است که بالاترین مرتبه آن در الهیات به ذات خداوند (واجبالوجود) تحت عنوان قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» نسبت داده میشود.
ریشه این واژه از ماده عربی «ب س ط» به معنای گستردن و پهن کردن میآید؛ با این حال در اصطلاح فلسفی، این گستردگی به معنای رهایی از محدودیتِ داشتنِ اجزا و رسیدن به سادگی و تجزیهناپذیری مطلق تعبیر شده است؛ بنابراین هر چه موجودی در مرتبه وجودی بالاتر و مجردتری باشد، به بساطت نزدیکتر است.