یعنی چه
عالم برهوت در اصطلاح به قلمرو یا وضعیتی اشاره دارد که کاملاً متروک، خشک، بیروح و عاری از هرگونه نشانهٔ حیات یا رحمت باشد. این تعبیر هم به صورت مادی برای توصیف سرزمینهای به شدت کویری و وحشتناک و هم به صورت استعاری برای حالات روحیِ توام با تنهایی مطلق و پوچی به کار میرود.
تلفظ
این ترکیب از دو واژهٔ «عالَم» (با فتح لام) به معنای جهان و «بَرَهوت» (با فتح باء و راء) به معنای بیابان هوت و خالی تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، این عبارت معمولاً در پاسخ به طراحانی میآید که نشانهای از بدترین چاه زمین، وادی وحشتناک یمن، یا دنیای کاملاً متروک و بیحاصل با تعداد حروف بالا (۹ حرفی) میخواهند.
به انگلیسی
برای انتقال حس این واژه در انگلیسی، بسته به سیاق متن از واژگانی که برهوت و ویرانی مطلق یا چاه عمیق (Abyss) را تداعی میکنند، استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای فارسی و روان این اصطلاح شامل واژگانی چون دنیای ویران، سرزمین سوخته، کویر وحشت، بادیه لایزرع، شورهزار بیانتهار و جهان خالی از حیات است.
در قرآن
ترکیب «عالم برهوت» یا خود واژهٔ «برهوت» به هیچ وجه در متن قرآن کریم ذکر نشده است. این اصطلاح ریشه در روایات و احادیث اسلامی دارد که از چاه یا وادی برهوت در حضرموت یمن به عنوان بدترین نقطه زمین و محل تجمع ارواح کافران یاد کردهاند و بعدها وارد ادبیات فارسی شده است.
نماد چیست
در ادبیات، شعر و فرهنگ عامه، عالم برهوت نماد بارز تنهایی سهمگین، سکوت مرگبار، وضعیت روحی افسرده و پوچ، و دوری از هرگونه پویایی، عشق و رحمت الهی به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل عالم برهوت
واژه «عالم برهوت» ترکیبی است از عالم به معنای جهان و برهوت که در اصل نام وادی و چاهی بسیار عمیق، هولناک و بدبو در منطقه حضرموت یمن است. در متون و روایات دینی، این مکان به عنوان جایگاه دوزخ برزخی و محل تجمع ارواح کفار معرفی شده است. به همین دلیل، بار معنایی بسیار سنگین و ترسناکی را با خود حمل میکند.
در سیر تحول زبان فارسی، این واژه از قالب جغرافیایی و روایی خود فراتر رفته و کارکردی استعاری پیدا کرده است. امروزه وقتی از عالم برهوت سخن گفته میشود، تصویری از یک بیابان مطلقاً خشک، بیحیات، تاریک و وحشتناک در ذهن تداعی میشود که هیچ مایهٔ امیدی در آن نیست.
این اصطلاح در ادبیات معاصر بیشتر برای توصیف حالات روانی انسانها نظیر تنهایی مفرط، افسردگی حاد، پوچی معنوی و جدایی کامل از شور و نشاط زندگی به کار میرود؛ گویی روح فرد در بیابانی بیآبوعلف و بیانتها سرگردان شده است.