یعنی چه
بگشتن در زبان فارسی به معنای تغییر یافتن، دگرگون شدن احوال یا رنگ، چرخیدن و دور زدن حول یک محور، سیاحت و گشتوگذار، و همچنین مراجعت و بازگشتن است. حرف «ب» در ابتدای آن «بای زینت» یا تأکید است که در متون کهن به ابتدای مصدرها الحاق میشد.
تلفظ
این واژه به صورت [بِ گَ تَ] (be-gaš-tan) تلفظ میشود؛ شامل پیشوند زواید یا زینت «بِ» مکسور، و مصدر «گشتن» است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این کلمه دقیقاً ۵ حرف دارد و معمولاً به عنوان معادل عباراتی چون «دگرگون شدن»، «تغییر کردن» یا «منقلب شدن» در متون کهن خواسته میشود.
به انگلیسی
بسته به بافت متن و معنای مدنظر، میتوان از معادلهای فوق در زبان انگلیسی استفاده کرد.
به عربی
زبان عربی برای هر یک از جنبههای معنایی این واژه، مصادر دقیق و مجزایی را پیشنهاد میدهد.
به فارسی
برگردانها و واژگان جایگزین خالص فارسی آن شامل گشتن، گردیدن، چرخیدن، دگر شدن، بازآمدن و پیجویی کردن است که به همراه متضادهایی چون ایستادن، ماندن و ثابت بودن به کار میرود.
در قرآن
خود واژهٔ «بگشتن» به دلیل فارسی بودن در قرآن نیست؛ اما مفاهیم همتای آن مانند «تَقَلُّب» (دگرگونی و گردش مانند تَقْلِیبَ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ)، «انقِلاب» (برگشتن) و «تَصریف» (گردشِ بادها) بارها در آیات الهی ذکر شدهاند.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک فارسی، بگشتن (به ویژه در معنای چرخش روزگار) نماد دگرگونی مداوم زندگی، بیثباتی جهان مادی و گذر سریع زمان است؛ همانطور که فردوسی میفرماید: «بگشت از برش چرخ سالی چهل».
جمعبندی و توضیح کامل بگشتن
واژهٔ «بگشتن» از ریشههای اصیل زبانهای ایرانی باستان (مانند ریشه پهلوی warten به معنی چرخیدن) سرچشمه میگیرد. اضافه شدن حرف «ب» در ابتدای آن، جنبهٔ زینتی و تأکیدی دارد که در نگارش متون کهن و نظم کلاسیک فارسی بسیار رایج بوده است. این فعل دامنه معنایی گستردهای دارد و دلالت بر تغییر احوال، حرکت وضعی و انتقالی، جستجوگری و حتی بازگشت از یک مسیر میکند.
در ساختار واژهشناسی، این کلمه پیوند عمیقی با مفاهیم دگرگونی و پویایی دارد. شناخت کاربردهای متفاوت آن به درک بهتر اشعار کهن از جمله شاهنامه فردوسی کمک شایانی میکند، جایی که دگرگونی چرخ فلک و گردش روزگار با این لفظ تصویر شده است.