یعنی چه
این ترکیب از دو واژه جداگانه تشکیل شده است: «بَط» به معنی مرغابی یا اردک و «باخه» به معنی لاکپشت یا سنگپشت است. در ادبیات کلاسیک، این دو کلمه یادآور حکایت معروف «دو بط و یک باخه» در کتاب کلیله و دمنه هستند که داستان لاکپشتی کمظرفیت را روایت میکند که به خاطر دهانبینی و گوش ندادن به نصیحت دوستان مرغابیاش، چوبی را که با دهان گرفته بود رها کرد، سقوط کرد و هلاک شد.
در جدول
پاسخ مد نظر برای این عبارت در حل جدول، خود ترکیب هفتحرفی «بط و باخه» یا اشاره به اجزای آن یعنی مرغابی و لاکپشت است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژه بط معادل Duck و واژه باخه معادل Tortoise (لاکپشت خشکی) یا Turtle (لاکپشت آبی) است.
به فارسی
برگردان ساده و روان این عبارت به فارسی امروز، «مرغابی و لاکپشت» یا «اردک و سنگپشت» میشود.
نماد چیست
در متون کهن و عرفانی، هر یک از این دو جانور نماد مفهوم خاصی هستند؛ بط (مرغابی) در آثاری چون منطقالطیر عطار نماد پاکیزگی ظاهری، وابستگی به مادیات و عافیتطلبی است که به خاطر دلبستگی به آب از سفر بازمیماند. در مقابل، باخه (لاکپشت) در حکایات اخلاقی نماد کمظرفیتی، بیتوجهی به پند ناصحان و چوب دهانلقی خود را خوردن است.
جمعبندی و توضیح کامل بط و باخه
عبارت «بط و باخه» یک اصطلاح واحد، مستقل یا ترکیب ثابت در زبان فارسی معیار امروز نیست، بلکه یک ترکیب عطفی کلاسیک متشکل از دو واژه با ریشههای متفاوت است. واژه «بط» وامواژهای از زبان عربی به معنی مرغابی است، در حالی که «باخه» واژهای اصیل و کهن از پارسی پهلوی و فارسی دری است که در گذشته بیشتر در نواحی شرقی و جنوبشرقی فلات ایران برای اشاره به لاکپشت استفاده میشده است.
شهرت این ترکیب در ادبیات فارسی به طور خاص به حکایتی پندآموز در کتاب کلیله و دمنه بازمیگردد. در این داستان، دو مرغابی (بط) برای نجات دوست لاکپشت خود (باخه) چوبی را میآورند تا او با دهان بگیرد و همراه آنها پرواز کند، اما لاکپشت در اثر سخنچینی و ملامت مردم، طاقت نمیآورد، دهان باز میکند تا پاسخ دهد و در نهایت با سقوط به زمین هلاک میشود.
از نظر ساختار زبانی، این دو واژه جامد بوده و فاقد همخانواده اشتقاقی در فارسی هستند. همچنین هیچکدام کاربرد مستقیمی در آیات قرآن کریم ندارند (کلمه باخع در قرآن از ریشه بخع به معنی دق کردن است و ارتباطی به باخه ندارد). در نهایت، این ترکیب را میتوان قرینهای ادبی برای نشان دادن تضاد میان عافیتطلبی و کمظرفیتی در بستر ادبیات تعلیمی ایران دانست.