یعنی چه
واژه بیروزگار در زبان فارسی به کسی اطلاق میشود که شغل، پیشه، یا منبع درآمدی برای گذران زندگی ندارد. در متون قدیمی و ادبی گاهی به معنای تباهروزگار، آشفتهحال یا فراتر از زمان و وقت نیز به کار رفته است.
تلفظ
این واژه از ترکیب پیشوند نفی «بی» و اسم «روزگار» ساخته شده و به صورت بیروزگار تلفظ میشود.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول کلماتی مانند بیکار، معطل و آشفتهحال به عنوان معادلهای بیروزگار شناخته میشوند.
به انگلیسی
برای بیان این مفهوم در زبان انگلیسی از واژگانی که به عدم اشتغال اشاره دارند استفاده میشود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی واژه İşsiz دقیقاً معادل کلمه بیکار و بیروزگار در فارسی است.
به فارسی
معادلهای دقیق و روان این واژه در زبان فارسی امروزی شامل کلماتی چون بیکار و فاقد شغل است که ریشه در ترکیب سلب معاش دارد.
جمعبندی و توضیح کامل بیروزگار
واژه بیروزگار یک صفت مرکب اصیل در زبان فارسی است که از پیشوند نفی «بی» و واژه «روزگار» (در مفهوم گذران زندگی و معاش) شکل گرفته است. این کلمه در گذر زمان کاربردهای معنایی گوناگونی داشته است؛ در رایجترین معنای خود به فردی اشاره دارد که شغل و کار مشخصی ندارد و برای تامین هزینههای زندگی با سختی مواجه است.
علاوه بر معنای روزمره بیکاری، این واژه در ادبیات کلاسیک فارسی و اشعار شاعران بزرگی همچون فردوسی، در مفاهیم دیگری مانند «فراتر از زمان و بیوقت» یا کنایه از «بدبختی و آشفتهحالی» نیز به کار رفته است که نشاندهنده ابعاد ظریف و ادبی این کلمه در طول تاریخ زبان فارسی است.