یعنی چه
در اصطلاح فلسفی و منطقی، «جوهر ذاتی» به معنای حقیقت درونی، پایدار و تغییرناپذیر یک شیء است که بدون آن، آن شیء ماهیت خود را از دست میدهد. در علم منطق، اگر مفهومی هم ویژگی جوهر بودن (موجودی که برای تحقق نیاز به موضوع ندارد) و هم ویژگی ذاتی بودن (مانند جنس یا فصل بودن برای یک ماهیت دیگر) را داشته باشد، جوهر ذاتی نامیده میشود؛ مانند واژه «حیوان» که جوهر و در عین حال جنسِ ذاتی برای «انسان» است.
تلفظ
این ترکیب از دو بخش مصوت و صامت تشکیل شده و به صورت جَوْهَرِ ذاتی (Jawhare-Zāti) قرائت میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای این عبارت در جدول خود کلمه «جوهر ذاتی» با ۸ حرف است. همچنین کلماتی نظیر گوهر، ذات و ماهیت نیز به عنوان معادلهای نزدیک کاربرد دارند.
به انگلیسی
در متون فلسفی غرب، برای رساندن این مفهوم از ترکیب واژگان مربوط به اصالت ذات و ماده مستقل استفاده میشود.
به عربی
این اصطلاح در فلسفه و منطق اسلامی کاربرد گستردهای دارد و مستقیماً در متون کهن به کار رفته است.
به فارسی
معادلهای اصیل فارسی این کلمه شامل «گوهر اصلی»، «نهاد درونی»، «بود و نمود بنیادی» و «مایه پایدار» است که به اصالت و ریشه یک پدیده اشاره دارد.
در قرآن
ترکیب دقیق «جوهر ذاتی» یا کلمه «جوهر» به عنوان یک اصطلاح منطقی در متن قرآن کریم نیامده است. واژه «ذات» نیز در قرآن صرفاً به صورت عبارات وصفی و زبانی مانند «ذات الصدور» (صاحب سینهها و راز دلها) استفاده شده و کاربرد فنی فلسفی ندارد. با این حال، از نظر مفهومی میتوان آن را با مفاهیمی مثل «فطرت» یا «حقیقت درونی انسان» مرتبط دانست.
نماد چیست
در سنتهای فلسفی، مکتوب و عرفانی، برای این واژه نماد گرافیکی خاصی وضع نشده است؛ اما در نمودارهای منطقی (مانند درخت فورفوریوس)، جواهر عالیه به عنوان ریشه و نماد منشأ بنیادی تمام خصوصیات عرضی و ظاهری شناخته میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل جوهر ذاتی
اصطلاح «جوهر ذاتی» یک ترکیب عمیق فلسفی و منطقی است که ریشه در اصالت ماهیت و شناخت ارکان بنیادی موجودات دارد. کلمه جوهر خود معرب واژه پارسی میانه «گوهر» است و زمانی که با صفت ذاتی همراه میشود، دقیقاً به آن دسته از ویژگیهایی اشاره دارد که قوام، هستی و هویت یک شیء یا مفهوم به آن وابسته است. به عبارتی، جوهر ذاتی چیزی است که اگر از یک پدیده گرفته شود، آن پدیده دیگر خودش نخواهد بود.
در حوزه منطق اسلامی و در آثاری چون الشفاء ابنسینا، این اصطلاح ارزش تفکیکی بالایی دارد؛ چرا که میان مفاهیم پایدارِ جوهری (که در تحقق خود نیاز به موضوع ندارند) و مفاهیم عرضی (که مثل رنگ یا ابعاد، وابسته به چیز دیگری هستند) مرز مشخصی تعیین میکند. این مفهوم به ما کمک میکند تا در تحلیلهای ذهنی، اصل و فرع هر پدیده را به درستی بازشناسی کنیم.