یعنی چه
در روانشناسی و بهویژه روانکاوی، «ابژه» (Object) صرفاً یک شیء فیزیکی و بیجان نیست؛ بلکه به هر انسان دیگر، پارهای از یک شخص (مانند سینه مادر) یا حتی تصویر و تصور ذهنی آنها گفته میشود که مورد توجه، عشق، رانه یا نفرت فاعل (سوژه) است. به زبان ساده، سوژه همان کسی است که تجربه میکند و ابژه همان کسی یا چیزی است که تجربه روی او معطوف شده است.
تلفظ
این واژه از زبان فرانسوی وارد فارسی شده و تلفظ صحیح آن «اُبْژِه» است.
در جدول
در حل جدول کلمات متقاطع، برای این مفهوم عباراتی چون «موضوع»، «متعلق ادراک»، «براخت» یا خود عبارت «ابژه در روانشناسی» به کار میرود.
به انگلیسی
معادل اصلی این واژه در زبان انگلیسی Object است. در زبان عربی معاصر از اصطلاح «الموضوع» و در زبان ترکی از واژه «Nesne» استفاده میشود.
در قرآن
واژهٔ «ابژه» اصطلاحی مدرن و فرنگی است و اصالتاً در زبان عربی قرآن وجود ندارد. با این حال، اگر معادل فلسفی آن یعنی «موضوع» یا متعلقِ توجه، عشق و ترس انسان (مانند خدا، دنیا یا بتها) را در نظر بگیریم، ریشههای وضعی آن قابل تطبیق تحلیلی است، اما بار معنایی روانشناختی مدرن در آیات مطرح نیست.
نماد چیست
در نظریه روابط ابژهای (ملانی کلاین)، سینه مادر به عنوان اولین و حیاتیترین نماد «پاره-ابژه» در دنیای روانی نوزاد شناخته میشود که کل سپهر روانی بعدی انسان حول آن (ابژه خوب/بد) شکل میگیرد. همچنین در روانکاوی لکان، با نماد $a$ (ابژه آ-کوچک) به عنوان نمادِ فقدان و علت غایی میل نمایش داده میشود.
معنی انگلیسی/خارجی
این کلمه ریشه در واژه لاتین Obiectum دارد که به معنای «در برابر قرار دادن یا مقابل چیزی نهادن» است. این مفهوم ابتدا وارد سنت فلسفی اروپا شد و سپس توسط زیگموند فروید با واژه آلمانی Objekt وارد ادبیات روانکاوی و روانشناسی گردید تا روابط عاطفی و روانی انسان با دنیای بیرون و درون را تبیین کند.
جمعبندی و توضیح کامل ابژه در روانشناسی
مفهوم ابژه یکی از کلیدیترین ارکان روانشناسی تحلیلی و روانکاوی است که مرز میان درونِ فاعل (سوژه) و جهانِ بیرون را تبیین میکند. ابژه نشان میدهد که ما انسانها چگونه با افراد، اشیاء و حتی تصورات ذهنی خود پیوند عاطفی برقرار میکنیم و چگونه این متعلقهای بیرونی یا درونیشده، ساختار شخصیتی و روانی ما را از دوران کودکی شکل میدهند.
درک این مفهوم به ما کمک میکند تا بفهمیم انگیزهها، عشقها، نفرتها و تمایلات روانی ما بیپشتوانه نیستند، بلکه همواره بر روی یک «موضوع» یا «ابژه» خاص متمرکز شدهاند. این ابژهها میتوانند واقعی باشند یا صرفاً به صورت یک تصویر ذهنی و فانتزی در ناخودآگاه ما زیست کنند.