یعنی چه
آدم تنبل به فردی گفته میشود که تمایل به فعالیت، کار و تلاش ندارد، از زیر بار مسئولیتها شانه خالی میکند و کارهایش را با کندی، بیحالی و بیانگیزه انجام میدهد. این واژه در متون کهن فارسی گاه به معنی مکر و حیله نیز به کار رفته، اما امروزه صفت فردی است که سستعنصر است و فقط به فکر آسایش بدن خود (تنپرور) است.
تلفظ
تلفظ این ترکیب واژگانی به صورت «آدَم» (با فتح دال) و «تَنبَل» (با فتح تاء و باء) است. در زبان عامیانه و گفتاری، نون ساکن پیش از باء به صورت «میم» تلفظ میشود (تمبل).
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، برای کلمه ۷ حرفی «ادم تنبل» خود این عبارت پاسخ است. اما برای جفتواژهها یا مترادفهای آن کلماتی چون کاهل، سست، تنپرور، لش و بیکاره به کار میروند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژههای متعددی برای رساندن این مفهوم وجود دارد؛ واژه Lazy عمومیترین صفت است و Slacker به کسی گفته میشود که از مسئولیتها فرار میکند.
به عربی
در زبان عربی اصطلاح کَسْلان و صفت مبالغهٔ آن یعنی کَسول بیشترین کاربرد را برای توصیف فرد تنبل دارند. جالب اینکه واژه فارسی تنبل به صورت «تنبل» (tanbal) نیز به عربی وارد و معرب شده است.
نماد چیست
در نمادشناسی جهانی و جانوری، «حیوان تنبل» (Sloth) به دلیل حرکت فوقالعاده کندش مظهر این ویژگی است. در فرهنگها و مذهب (مانند هفت گناه کبیره در مسیحیت)، آدم تنبل نماد رکود، کندی، توقف رشد و بیانگیزگی است و در هنرهای تجسمی کهن گاه با نماد الاغ یا خوک به تصویر کشیده میشد.
جمعبندی و توضیح کامل ادم تنبل
ترکیب «آدم تنبل» نشاندهنده فردی است که از فعالیتهای بدنی و فکری دوری میجوید و ترجیح میدهد وقت خود را به بطالت بگذراند. واژه «تنبل» ریشهای کاملاً ایرانی دارد و از ترکیب «تن» و پسوند «بَل» (به معنی متمایل به چیزی) ساخته شده که در کل مفهوم «کسی که فقط به فکر آسایش جسم خود است» را میرساند. این واژه از زبانهای ایرانی به ترکی و عربی نیز راه یافته است.
اگرچه خود کلمه تنبل در قرآن کریم نیامده، اما معادل مفهومی و عربی آن یعنی «کَسَل» و «کُسالی» در آیاتی مانند آیه ۱۴۲ سوره نساء برای توصیف منافقان هنگام برخاستن به نماز به کار رفته است که نشاندهنده نکوهش این صفت در دیدگاه دینی و اخلاقی است.
در فرهنگهای مختلف، آدم تنبل با نمادهایی چون حیوان تنبل در طبیعت یا مفاهیمی مثل رکود و توقف رشد شناخته میشود. در ادبیات فارسی و حل جدول، واژههایی نظیر کاهل، سست، تنپرور و بیکاره به عنوان مترادفهای اصلی این عبارت کاربرد فراوان دارند.