یعنی چه
«شیرین مغربی» یک واژه یا اصطلاح لغوی عام نیست، بلکه اسم خاص و لقب یکی از بزرگترین عارفان و شاعران صوفی ایران در قرن هشتم و نهم هجری یعنی «ابوعبدالله شمسالدین محمد بن عزالدین تبریزی» معروف به شمس مغربی است. واژه «شیرین» نام یا لقب او به نشانه خوشبیانی و لطف سخن، و «مغربی» تخلص او به دلیل سفر به دیار مغرب (شمال آفریقا یا اندلس) و دریافت خرقه عرفانی از مشایخ آن دیار است. او از پیروان سرسخت مکتب ابنعربی و تبیینکننده فلسفه وحدت وجود در قالب شعر فارسی و عربی بود.
تلفظ
تلفظ صحیح این ترکیب به صورتِ «شیرین» (Širin) همراه با کسره اضافه و سپس «مَغرِبی» (Maḡrebi) با فتح میم و کسر راء است.
در جدول
در سؤالات اطلاعات عمومی و جداول متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی چون «شاعر صوفی قرن هشتم»، «عارف تبریزی پیرو ابن عربی» یا «صاحب دیوان اشعار مغربی»، کلمه ۱۰ حرفی «شیرین مغربی» یا کلمه ۸ حرفی «شمس مغربی» مد نظر طراحان است.
به عربی
در زبان و ادبیات عربی، از این شخصیت تاریخی و صوفی برجسته با عنوان «محمد شيرين المغربي» یا «الشيخ شمس الدين المغربي» یاد میشود و آثار و رسایلی نیز به زبان عربی در تبیین صوفیه دارد.
به فارسی
معادلهای اسمی این شخصیت در زبان فارسی که در تذکرهها و کتب تاریخ ادبیات آمده شامل «ملا محمدشیرین تبریزی»، «شمس مغربی» و «مغربی تبریزی» است که همگی به یک تن اشاره دارند.
در قرآن
ترکیب اسمی «شیرین مغربی» به عنوان نام یک شخص در قرآن کریم وجود ندارد؛ اما واژهٔ ریشه کلمه یعنی «مغرب» و شکل جمع آن «مغارب» بارها در آیات قرآن برای اشاره به جهت جغرافیایی غرب و غروب خورشید استفاده شده است، مانند آیه ۱۱۵ سوره بقره: «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ». همچنین این عارف رسالهای به نام «اسرار الفاتحه» در تفسیر عرفانی سوره حمد داشته است.
جمعبندی و توضیح کامل شیرین مغربی
واژه «شیرین مغربی» برخلاف تصور اولیه، یک ترکیب وصفی یا اصطلاح لغوی عام در زبان فارسی نیست، بلکه یک اسم خاص تاریخی و معرف یکی از چهرههای درخشان تصوف و عرفان اسلامی در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. نام اصلی او محمد بن عزالدین تبریزی است، اما در تذکرههای ادبی و کتب صوفیه با نامهای «شمس مغربی» و «شیرین مغربی» جاودانه شده است. بخش اول این نام یعنی «شیرین»، ریشه در زبانهای ایرانی باستان و فارسی میانه (پهلوی) دارد که به معنای دلپذیر، نغز و خوشسخن است و احتمالاً به سبب لطف گفتار و حلاوت کلام شاعر به او اطلاق شده است. بخش دوم یعنی «مغربی»، کلمهای با ریشه عربی (از ماده غرب) به همراه یای نسبت فارسی است.
درباره علت ملقب شدن او به «مغربی» دو دیدگاه تاریخی وجود دارد؛ دیدگاه نخست و رایجتر این است که او مدتی از زندگی خود را در سرزمینهای غرب جهان اسلام (شمال آفریقا و مغرب عربی یا اندلس) سپری کرده و در آنجا از دست مشایخ طریقتی و پیروان مکتب محییالدین ابنعربی خرقه تصوف پوشیده و پس از بازگشت به تبریز، این عنوان را حفظ کرده است. دیدگاه دوم که صبغه عرفانی دارد، مغرب را نماد افول عالم مادی و سفر روح به دنیای پنهان و معنا میداند. کاربرد واقعی این نام امروز منحصر به متون تخصصی تاریخ ادبیات، تصوف، تحلیل شعر عرفانی و البته به عنوان یک مدخل پرکاربرد در جداول کلمات متقاطع و مسابقات اطلاعات عمومی است.
یکی از برداشتهای اشتباه و رایج میان عموم این است که کلمه «شیرین» را در این ترکیب به عنوان یک صفت برای واژه مغربی (مثلاً به معنی مراکشیِ شیرین!) در نظر میگیرند، در حالی که این دو کلمه در کنار هم یک نام علمی و مشخص برای یک مرد عارف هستند و هیچ ارتباطی به کشور مغرب (مراکش) فعلی به صورت مستقیم یا صفت و موصوفی ندارند. تمایز این واژه با واژههای نزدیک در این است که اگر در متنی ادبی به «مغربی» بربخوریم، ممکن است منظور خاقانی مغربی یا انوری مغربی (دیگر شاعران) باشد، اما ترکیب «شیرین مغربی» کاملاً انحصاری و متعلق به این عارف تبریزی است.
دیوان اشعار شیرین مغربی سرشار از مفاهیم عمیق فلسفه وحدت وجود است. او توانسته پیچیدهترین نظریات عرفانی ابنعربی را که در فصوصالحکم آمده، به زبان شعر روان، پرشور و غزلهای دلنشین فارسی درآورد. در اشعار او، نمادهایی چون «آفتاب» و «شمس» جایگاه ویژهای دارند که نشاندهنده تجلی ذات حق بر کائنات است. او در سال ۸۰۹ هجری قمری در تبریز درگذشت و در مقبرةالشعرای این شهر به خاک سپرده شد.
نکته فرهنگی و کاربردی مهم در شناخت شیرین مغربی، درک پیوند فرهنگی عمیق میان شرق و غرب جهان اسلام در قرون گذشته است. سفر یک صوفی از تبریز به شمال آفریقا و تبادل اندیشههای فلسفی و عرفانی، نشاندهنده پویایی جادههای فکری در آن دوران است. مطالعه دیوان کوچک اما عمیق او به پژوهشگران ادبیات عرفانی کمک میکند تا چگونگی بومیسازی اصطلاحات سخت فلسفی عربی را در قالب غزلهای پر احساس فارسی به وضوح مشاهده کنند.