یعنی چه
واژه تمقت در اصل به معنی رفتار یا کرداری است که شخص انجام میدهد تا خود را در موقعیت بغض، کینه و انزجار دیگران قرار دهد. به بیان دیگر، یعنی انجام دادن کاری که پیآمد آن مبغوض و مکروه شدن در نظر مردم یا خداوند است. همچنین در لغت به معنای با یکدیگر دشمنی کردن و کینهتوزی متقابل نیز آمده است.
تلفظ
این واژه در حالت مصدری به صورت تَمَقُّت (باضم قاف مشدد) و در حالت فعل ماضی باب تفعل به صورت تَمَقَّتَ (با فتح قاف مشدد و تاء پایانی) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، کلمه تمقت به عنوان پاسخ چهار حرفی برای راهنماهایی چون «همدیگر را دشمن گرفتن»، «باعث خشم و نفرت شدن» یا «کینهتوزی متقابل» کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم این واژه در زبان انگلیسی، با توجه به ساختار فعلی یا مصدری آن، از عباراتی که نشاندهنده ایجاد تنفر یا خصومت دوطرفه هستند استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی این واژه شامل عباراتی چون «منفور شدن»، «موجب خشم دیگران شدن»، «بیزاری متقابل» و «دشمنی ورزیدن با یکدیگر» است که بار معنایی منفی و انزجار اخلاقی را منتقل میکنند.
در قرآن
خودِ ساختار فعل یا مصدر «تمقت» در متن قرآن کریم به کار نرفته است؛ با این حال، ریشه اصلی آن یعنی «مقت» به صورت اسم مصدر (مَقْت) ۴ بار در آیات الهی آمده است. از جمله در سوره صف آیه ۳: «كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» (نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که انجام نمیدهید) و همچنین در سوره نساء آیه ۲۲ که خشم و زشتی شدید اخلاقی را توصیف میکند.
جمعبندی و توضیح کامل تمقت
در تحلیل نهایی و جمعبندی جامع پیرامون واژه «تمقت»، میتوان این لغت را یکی از دقیقترین، پرمایهترین و در عین حال سنگینترین مفاهیم در حوزه واژهگزینی اخلاقی و لغوی دانست. این واژه که از ریشه سهحرفی «مقت» اشتقاق یافته و با ورود به ساختار باب تفعل صورت «تَمَقُّت» را به خود گرفته است، در اصل به معنای صیرورت، تکلف یا تقابل معنایی در اوج خشم و انزجار است. تمقت نه تنها به معنی «خود را منفور دیگران ساختن» از طریق رفتارهای ناشایست و فرومایه است، بلکه در متون لغوی کلاسیک و فرهنگهای معتبری نظیر لغتنامه دهخدا، به معنای «همدیگر را دشمن گرفتن، تباغض و کینهتوزی دوطرفه» نیز تعبیر شده است. این کلمه بار معنایی بسیار عمیق و تکاندهندهای دارد که نشاندهنده اوج بیزاری، زشتی رفتار و سقوط منزلت اجتماعی و اخلاقی فرد در میان مردم یا در پیشگاه الهی است.
از منظر ساختارشناسی و صرف واژه، قرار گرفتن ریشه مقت در باب تفعل ویژگیهای معنایی شگرفی به آن میبخشد. در زبان عربی و به تبع آن در واژگان عاریتی ادبیات فارسی، این باب گاهی برای نشان دادن این است که فرد با اصرار و تکلف کاری میکند تا صفت ریشه بر او بار شود؛ به این معنا که شخص با دست خود، اصرار بر خطا و رفتارهای ناپسندش، موجبات خشم و بیزاری جامعه را فراهم میآورد و خود را عمداً یا سهواً در معرض نفرت دیگران قرار میدهد. از سوی دیگر، معنای عداوت دوطرفه نیز از همین ساختار استخراج میشود؛ به این ترتیب که طرفین یک رابطه یا اعضای یک جامعه به جای حرکت در مسیر مودت، راه کینه، تقابل و خشم متقابل را پیش میگیرند و رابطهای سرشار از تمقت ایجاد میکنند.
در بررسی کاربرد واقعی این واژه در جملات و متون ادب فارسی و متون دینی، معمولاً زمانی از تمقت استفاده میشود که نویسنده یا متکلم قصد دارد زشتی شدید و غیرقابلتحمل یک عمل اخلاقی، سیاسی یا اجتماعی را به تصویر بکشد. برای مثال وقتی در متون کهن ذکر میشود «فلانٌ تمقّتَ إلی النّاس»، یعنی فلان شخص با تکبر، خیانت یا ستم، خود را به طور کامل از چشم مردم انداخت و کاری کرد که همگان از او متنفر شوند. این واژه در ادبیات سلوکی و دینی بیشتر در مواجهه با دورویی، عهدشکنی، تزویر و گناهان بزرگی به کار میرود که خشم شدید عامه و باریتعالی را برمیانگیزند و آرامش روانی جامعه را به مخاطره میاندازند.
یکی از برداشتهای اشتباه و رایج درباره تمقت این است که آن را با واژههایی مثل «کراهت»، «انزجار ساده» یا «بغض معمولی» کاملاً مرادف و یکسان بدانند. در علم لغت و تبارشناسی کلمات، «مقت» و مشتقات آن نظیر تمقت، رتبه و درجه بسیار شدیدتری از کراهت و دشمنی را افاده میکنند. کراهت تنها به معنی ناخوشایند بودن یا عدم تمایل قلبی است، اما تمقت به معنای بیزاری عمیق، ریشهدار و همراه با حقارت و خشم است که دوری گزیدن عملی را به دنبال دارد. اشتباه دیگر این است که برخی تصور میکنند این واژه به همین صورت فعلی در قرآن کریم آمده است، در حالی که تنها ریشه اسمی آن یعنی «مقت» در مصاحف شریف یافت میشود و حالت تفعل آن حاصل تحولات صرفی بعدی در زبان و ادب است.
به عنوان یک نکته کاربردی، فرهنگی و تربیتی، تامل در واژه تمقت و ریشه قرآنی آن به ما یادآوری میکند که در فرهنگ اسلامی-ایرانی، تطابق قول و عمل اهمیت بسزایی دارد، چرا که ناهماهنگی میان گفتار و رفتار انسان یکی از اصلیترین عوامل ابتلای فرد به مقت و منفور شدن است. شناخت دقیق این واژه علاوه بر اینکه به حل دقیقتر جداول کلمات متقاطع و درک عمیقتر متون کهن لغوی، فلسفی و دینی کمک میکند، به عنوان یک هشدار اخلاقی به انسان معاصر یادآور میشود که رفتارهای کبرآمیز و منافقانه چگونه میتوانند پیوندهای اجتماعی را بگسلند و فرد را به ورطه تمقت و انزوای مطلق روحی و اجتماعی بکشانند.