یعنی چه
مکتب طبیعی که به آن ناتورالیسم نیز میگویند، یک رویکرد فکری، ادبی و هنری است که در اواخر قرن نوزدهم میلادی شکل گرفت. این مکتب بر این باور است که تمام پدیدههای جهان، از جمله رفتارها، روان و سرنوشت انسان، به طور کامل تحت تأثیر قوانین طبیعی، عوامل مادی، وراثت و محیط پیرامون قرار دارند. در این دیدگاه، ارادهٔ کاملاً آزاد یا نیروهای مابعدالطبیعی و ماوراءطبیعی جایگاهی در توجیه رویدادها ندارند. در حوزه ادبیات، پیروان این مکتب تلاش میکنند واقعیتهای زندگی را بدون آرمانگرایی و حتی با تمام تلخیها و جزئیات عریان آن به تصویر بکشند.
تلفظ
واژه اول «مَکْتَبْ» (Maktab) بر وزن مَفعَل و واژه دوم «طَبِیعِی» (Tabi'i) منسوب به طبع و طبیعت تلفظ میشود.
در جدول
در کلمات متقاطع، در پاسخ به پرسشهایی نظیر «مکتب طبیعتگرایی» یا «واقعگرایی افراطی در ادبیات»، واژه ۹ حرفی «مکتب طبیعی» یا اصطلاح «ناتورالیسم» مد نظر طراحان قرار میگیرد.
به انگلیسی
این اصطلاح در زبان انگلیسی با واژه Naturalism شناخته میشود و در سایر زبانهای غربی و شرقی نیز به صورت گرتهبرداری یا ترجمه مستقیم مفهوم طبیعتگرایی به کار میرود.
نماد چیست
در عرصه هنر و ادبیات، مکتب طبیعی با نمادهایی چون «آزمایشگاه علمی»، «پزشک یا زیستشناس در حال تشریح جامعه» و «جبر زیستی و وراثتی» شناخته میشود. این نمادها نشاندهنده نگاه عریان، عینی و بدون رتوش به ساختار زندگی انسان به عنوان یک موجود زیستیِ تابع قوانین طبیعت هستند.
جمعبندی و توضیح کامل مکتب طبیعی
با نگاهی جامع و همهجانبه به ابعاد گوناگون این اصطلاح، میتوان گفت که مکتب طبیعی یا ناتورالیسم صرفاً یک اصطلاح ساده در فرهنگ واژگان ادبی یا فلسفی نیست، بلکه مانیفستی دگرگونکننده و ساختارشکن است که با تکیه بر دستاوردهای علمی و تجربی قرن نوزدهم، تلاش کرد تا خط بطلانی بر تفاسیر سنتی، مابعدالطبیعی و شهودی از هستی و انسان بکشد. ریشهشناسی و ساختار واژگانی این اصطلاح در زبان فارسی که از ترکیب یک واژه با ریشه عربی (مکتب) و یک صفت نسبی (طبیعی) شکل گرفته، نمونهای بارز از تلاش مترجمان و متفکران معاصر برای بومیسازی یک مفهوم عمیقاً غربی است؛ مفهومی که در بطن خود، جهان را به عنوان یک ماشین بزرگ و خودبسنده میبیند که تمام رویدادهای آن بر اساس قوانین تخطیناپذیر فیزیکی، زیستی و شیمیایی رقم میخورند و هیچ نیروی ماورایی در هدایت آن دخیل نیست.
در بررسی کاربرد واقعی و عملیاتی این واژه در تحلیلهای ساختاری، متوجه میشویم که این مکتب چگونه چارچوب ذهنی هنرمندان و دانشمندان را تغییر داده است. برای نمونه، وقتی از تاثیر مکتب طبیعی بر ادبیات یا جامعهشناسی سخن میگوییم، به این معناست که انسان دیگر آن موجود نیمهآسمانی با ارادهای کاملاً آزاد و مستقل نیست، بلکه به عنوان سوژهای آزمایشگاهی در نظر گرفته میشود که در تقاطع دو خط نیرومند یعنی «وراثت ژنتیکی» و «جبر محیطی» قرار گرفته است. تحلیلگران این مکتب با اتخاذ رویکردی کاملاً بیطرف، سرد و مبتنی بر کالبدشکافی علمی، رفتارهای انسانی را تحلیل میکنند. این نوع کاربرد اصطلاح، به ما یادآوری میکند که ادبیات ناتورالیستی در واقع نوعی سند گزارشنویسی علمی و آسیبشناسانه از وضعیت بشر در لایههای پنهان و تاریک جامعه است و هدف آن نمایش عریان حقایقی است که معمولاً پشت نقابهای اخلاقی پنهان میشوند.
مرزبندی دقیق میان مکتب طبیعی و واژگان همسایه مانند رئالیسم، یکی از کلیدیترین بخشها برای درک عمیق این مفهوم است. پدید آمدن سوءتفاهمهای نظری همواره ناشی از خلط این دو مفهوم بوده است. رئالیسم یا واقعگرایی، آینهای در برابر جامعه میگذارد تا زشتیها و زیباییها را با حفظ تعادل و باور به اراده و مسئولیت اخلاقی انسان به تصویر بکشد و غالباً امیدی برای اصلاح یا نقد سازنده در خود دارد. اما مکتب طبیعی با عبور از مرزهای رئالیسم متعارف، به یک علمگرایی افراطی و متریالیسم محض روی میآورد. در ناتورالیسم، انسانها مانند مهرههایی در دستان غرایز سرکش و فشارهای اقتصادی هستند و نویسنده یا فیلسوف این مکتب، تلاشی برای پند و اندرز اخلاقی نمیکند، چرا که از دیدگاه او، اخلاق نیز خود دستاورد و ترشح فرآیندهای مادی و بیولوژیکی است. این تفاوت ظریف، مرز میان یک هنر بازتابدهنده واقعیت (رئالیسم) و یک هنر تشریحکننده علمی واقعیت (ناتورالیسم) را مشخص میسازد.
از سوی دیگر، اصلاح برداشتهای اشتباه و سطحی که پیرامون این واژه شکل گرفته، برای هر پژوهشگری ضروری است. بزرگترین لغزش ذهنی در مواجهه با این اصطلاح، آمیختن آن با مفاهیمی چون طبیعتگرایی زیستمحیطی، بازگشت به آغوش طبیعت بکر یا ستایش زیباییهای جهان وحش است. مکتب طبیعی در این ساحت، هیچ ارتباطی با گریز از شهرها و پناه بردن به جنگلها ندارد، بلکه دقیقاً برعکس، بخش عمدهای از شاهکارهای این مکتب در تاریکترین، آلودهترین و صنعتیترین نقاط شهرهای بزرگ رخ میدهند، جایی که فقر و جبر محیطی بیشترین فشار را بر روح بشر وارد میکند. همچنین نگاه مادی این مکتب نباید با بیبندوباری سادهانگارانه اشتباه گرفته شود؛ این یک موضعگیری عمیقاً فلسفی در قبال جهانبینی سنتی است که حتی در متون کهن و مذهبی نیز به صورت نقد تفکر دهریون (کسانی که همهچیز را به روزگار و طبیعت مادی نسبت میدادند) مورد بحث قرار گرفته و نشان میدهد که تقابل نگاه مادیگرایانه با نگاه توحیدی و ماورایی، ریشهای بسیار کهن دارد، اگرچه در شکل نوین خود با ابزارهای علمی مجهز شده است.
در نهایت، شناخت و بهکارگیری دقیق مفهوم مکتب طبیعی یک نکته کاربردی و راهبردی را برای جامعه امروز به همراه دارد. این مکتب به ما میآموزد که برای حل بحرانهای اجتماعی، بزهکاریها، رفتارهای ناهنجار و مشکلات روانی افراد، نباید صرفاً به سرزنشهای فردی و اخلاقی بسنده کرد. ناتورالیسم با تمام افراطگراییهایش در نادیده گرفتن اراده آزاد انسان، این بینش بزرگ را به بشریت هدیه داد که ساختارهای زیرین جامعه، ژنتیک، فقر سیستماتیک و محیط رشد تا چه اندازه میتوانند مسیر زندگی یک انسان را منحرف کنند. درک این مکتب به محققان، مصلحان اجتماعی و جرمشناسان کمک میکند تا با نگاهی واقعبینانه، عینی و ساختاریافته به ریشهیابی مشکلات بپردازند و به جای برخورد با معلولها، علتهای مادی و محیطی پدیدآورنده بحرانها را هدف قرار دهند؛ امری که ضرورت بازخوانی و تحلیل مداوم این مکتب کلاسیک را در جهان معاصر به خوبی آشکار میسازد.