یعنی چه
در اصطلاح منطق و فلسفه قدیم، به هر موجود مادی که علائم حیات (رشد و نمو) داشته باشد، جسم نامی میگویند. این مفهوم در برابر جسم جمادی یا غیرنامی (مانند سنگ و خاک) قرار میگیرد و شامل تمام گیاهان، حیوانات و انسانها میشود.
تلفظ
این ترکیب وصفی از دو واژهٔ عربی «جِسم» (جوهر مادی دارای ابعاد) و «نامی» (اسم فاعل از ریشه نمو به معنی رشدکننده) ساخته شده است.
در جدول
در سوالات جدول کلمات متقاطع، عبارت «جسم نامی» دقیقاً ۷ حرف دارد. همچنین ممکن است پاسخهای جایگزینی مانند ارگانیسم یا نامی مد نظر طراحان باشد.
به انگلیسی
در متون فلسفی و زیستشناسی غربی، برای توصیف جوهری که قابلیت رشد فیزیکی و بیولوژیکی دارد از این اصطلاحات استفاده میشود.
به عربی
این اصطلاح در متون فکری، فلسفی و منطقی جهان اسلام مستقیماً به صورت «الجسم النامی» به کار رفته است.
در قرآن
این عبارت یک اصطلاح تخصصی در منطق، فلسفه و طبیعیات قدیم است و اصطلاحی قرآنی به شمار نمیرود. با این حال، مفاهیم همراستا با آن مانند احیای زمین، حیات موجودات و رشد گیاهان در آیات متعددی به چشم میخورد و ریشه کلمه (ن م و) در قالب واژههایی چون «ربوة» (زمین مرتفع و حاصلخیز) وجود دارد.
نماد چیست
در حکمت طبیعی قدیم، «درخت و گیاه» به عنوان مظهر و نماد بارز جسم نامی شناخته میشود؛ زیرا گیاه نمونه کامل موجودی است که بدون داشتن حس و حرکت ارادی (که مختص حیوان است)، صرفاً قدرت تغذیه، رشد و نمو دارد.
جمعبندی و توضیح کامل جسم نامی
عبارت «جسم نامی» یکی از اصطلاحات کلیدی در مبحث کلیات خمس (پنجگانه) در منطق و فلسفه اسلامی است. در تقسیمبندی جوهرها، ابتدا جسم به دو دسته نامی (رشدکننده) و غیرنامی (جامد) تقسیم میشود. جسم نامی به هر موجود مادی اطلاق میگردد که دارای قوهٔ نامیه باشد؛ یعنی بتواند غذا جذب کند، رشد کند و همنوع خود را بازتولید نماید.
این اصطلاح در زیستشناسی و طبیعیات قدیم دقیقاً معادل مفهوم ارگانیسم یا موجود زنده در علم امروز است. مراتب وجود در فلسفه با جسم نامی از مرتبه جمادات فراتر رفته و به حوزه حیات قدم میگذارد که خود شامل سه مرتبهٔ اصلی نبات (گیاه)، حیوان و انسان میشود.
بنابراین، درختان، بوتهها، جانوران و خودِ انسان همگی در تعریف منطقی، ابتدا در دایره جنس «جسم نامی» مشترک هستند و تفاوت آنها در ویژگیهای ثانویه مانند داشتن حس، حرکت ارادی یا نطق (تعقل) پدیدار میگردد.