معنی
چخماق در زبان فارسی به دو معنی اصلی به کار میرود: نخست، سنگ یا قطعهای فلزی (آتشزنه) که از ضربه زدن به آن جرقه ایجاد میشود و برای روشن کردن آتش استفاده میشده است. دوم، بخشی از مکانیسم تفنگهای قدیمی (چکش تفنگ) که با ضربه زدن به چاشنی، باعث انفجار باروت و شلیک گلوله میشد.
یعنی چه
این واژه اشاره به هر نوع ابزار یا سازوکاری دارد که بر اثر اصطکاک یا ضربهٔ شدید، انرژی نهفته یا جرقه تولید میکند؛ در گذشته به عنوان فندکهای امروزی عمل میکرده است.
مترادف
در واژهنامههای فارسی برای این کلمه مترادفهایی که همگی به مفهوم روشن کردن آتش اشاره دارند، ذکر شده است.
متضاد
برای واژه چخماق در منابع لغوی متضاد رایج و تثبیتشدهای وجود ندارد.
هم خانواده
به دلیل ریشه غیرفارسی، مشتقات آن در فارسی بیشتر به صورت ترکیبات یا تغییرات گویشی شکل گرفتهاند.
ریشه
این واژه از زبانهای ترکی وارد فارسی شده است. ریشه آن به فعل Çakmak (زدن، ضربه زدن، یا درخشش رعد و برق) بازمیگردد که با پسوند اسمساز به اسم ابزار تبدیل شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع معمولاً در پاسخ به راهنمای «سنگ آتشزنه» یا «چکش تفنگهای قدیمی»، کلمه ۵ حرفی چخماق مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به اینکه منظور سنگ آتشزنه باشد یا قطعه تفنگ، از معادلهای فوق در زبان انگلیسی استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل چخماق
واژه «چخماق» یک واژهٔ وامگرفته از زبان ترکی است که در فارسی کاربرد گستردهای پیدا کرده و به دو مفهوم کلیدی اشاره دارد. معنای اول و سنتی آن، همان سنگ یا ابزار فلزی آتشزنه است که پیش از اختراع کبریت و فندک، وسیلهٔ اصلی انسان برای برافروختن آتش بود. معنای دوم آن به ساختار تفنگهای قدیمی برمیگردد که در آن قطعهای به نام چخماق با ضربه زدن به چاشنی باروت، باعث شلیک میشد.
این کلمه گرچه ریشهٔ فارسی ندارد و در متن قرآن نیز عیناً به کار نرفته، اما مفهوم آن (آتشافروزی از طریق ضربه) در آیات قرآنی با واژههای عربی مانند «الموریات» توصیف شده است. در فرهنگ و ادبیات، چخماق نمادی از صلابت، سختی و پتانسیل نهفته برای آغازگری، پدید آوردن روشنایی و خلق یک جرقه یا حرکت بزرگ به شمار میرود.