معنی
واژه عیب به هر گونه نقص یا ویژگی منفی اشاره دارد که باعث دور شدن یک شیء، فرد یا پدیده از حالت طبیعی، سالم یا ایدهآل خود میشود.
یعنی چه
در اصطلاح، هرگاه چیزی از وضع اصلی، خلقت طبیعی یا تعادل اخلاقی خود کمتر یا بیشتر باشد، میگویند دچار عیب شده است.
مترادف
در متون کهن فارسی و ادبیات کلاسیک، واژگانی مانند «آهو» نیز به عنوان مترادف عیب و به معنی نقص کاربرد فراوانی داشته است.
متضاد
این کلمات در نقطه مقابل عیب قرار میگیرند و نشاندهنده ویژگیهای مثبت، زیبایی و درستی مطلق یا نسبی هستند.
هم خانواده
این کلمات همگی بر پایه ریشه سه حرفی اصلی (ع-ی-ب) ساخته شدهاند و به مفاهیم مرتبط با دارا بودن نقص یا جستجوی آن اشاره دارند.
ریشه
این واژه از زبان عربی به فارسی وارد شده است. در زبان مبدا هم به صورت اسم و هم به صورت فعل (عابَ / یَعِیبُ) به معنی نقص داشتن یا معیوب کردن به کار میرود.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی مانند نقص، ایراد، کاستی یا آهو معمولاً به عنوان راهنما آمده و پاسخ متداول آنها «عیب» است.
به انگلیسی
انتخاب معادل انگلیسی دقیق برای واژه عیب، بستگی به بستر جملهای دارد که کلمه در آن استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل عیب
واژه «عیب» ریشهای عربی دارد اما به شکلی کاملاً ارگانیک و گسترده در زبان فارسی ادغام شده است. این کلمه در معنای لغوی به هرگونه کاستی، خلل و انحراف از حالت طبیعی، سالم یا مطلوب اشاره دارد. در فرهنگ عامه و متون حقوقی، عیب میتواند مادی باشد (مانند نقص فنی در یک کالا)، در حالی که در اخلاق و ادبیات، بیشتر به جنبههای معنوی و رفتاری انسانها بازمیگردد.
در فرهنگ اسلامی و ایرانی، مفهوم عیب با موضوعات مهمی چون «عیبپوشی» و دوری از «عیبجویی» گره خورده است. در ادبیات عرفانی نیز، عارفان همواره انسان را به دیدن عیوب خویش و اصلاح آنها به جای تمرکز بر نقاط ضعف دیگران دعوت میکنند؛ جایی که از «آینه» به عنوان نمادی برای نشان دادن بیواسطهٔ این معایب یاد میشود.