یعنی چه
این کلمه در زبان عربی با دو تلفظ و معنای متمایز شناخته میشود: یکی رُمَّة (با ضمه) به معنی تکه طناب پوسیده که دور گردن شتر میبندند، و دیگری رِمَّة (با کسره) به معنی استخوان کهنه و پوسیده. در کاربرد وامگرفته از فارسی نیز به صورت الرمه (الرمة) به معنای گله و احشام به کار رفته است.
تلفظ
تلفظ عربی آن به صورت رُمَّه (با ضمه ر) برای معنای طناب و رِمَّه (با کسره ر) برای معنای استخوان پوسیده است. در حالت معادل فارسی به صورت اَلرَّمَه تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، کلمه الرمه به عنوان پاسخ برای طناب پوسیده یا استخوان کهنه با ۵ حرف شناخته میشود.
به انگلیسی
با توجه به چندمعنایی بودن واژه، معادلهای انگلیسی آن برای مفاهیم پوسیدگی و گله متمایز هستند.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی است و برای بیان مفاهیم متلاشی شدن و یا ساختار گله به کار میرود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی برای هر دو جنبه معنایی عربی و فارسی واژه، برگردانهای دقیقی وجود دارد.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی آن بسته به ریشه، «گله و احشام» (از ریشه پهلوی ramag) یا «استخوان و بند پوسیده» (از ریشه عربی ر م م) هستند.
نماد چیست
در ادبیات و متون کهن، این واژه و همخانوادههای آن (مانند رمیم) به عنوان استعاره و نمادی از زوال، مرگ، ناپایداری جهان مادی و در عین حال قدرت نوسازی و مرمت به کار میروند.
جمعبندی و توضیح کامل الرمه
واژه «الرمه» یک اصطلاح چندوجهی است که در متون ادبی، فقهی و جدول کلمات متقاطع کاربرد دارد. این کلمه از یک سو ریشه در زبان عربی دارد و با دو تلفظِ «رُمّه» و «رِمّه» به ترتیب به معنای طناب پوسیده و استخوان متلاشیشده به کار میرود؛ اصطلاح مشهور «بِرُمَّتِهِ» (به طور کامل و یکجا) نیز از همین معنای طناب نشأت گرفته است. از سوی دیگر، این واژه شکل عربیشده و همراه با حرف تعریفِ واژه فارسی «رمه» (از ریشه پهلوی ramag) است که به گله گوسفندان، گاو یا اسب و مجازاً به سپاه و گروه انسانها اشاره دارد.
در حوزه فرهنگ و ادبیات، همخانوادههای قرآنی این واژه مانند «رمیم» در سوره یس برای اشاره به معاد و زنده شدن استخوانهای پوسیده به کار رفتهاند که نمادی از ناپایداری دنیا و قدرت آفرینش مجدد است. بنابراین، بررسی دقیق این واژه نیازمند توجه به بافتار متن و حرکتگذاری صحیح آن است تا معنای دقیق آن متمایز گردد.