معنی
قعر در لغت به معنی عمیقترین بخش، تک، بن یا انتهای پایینی یک شیء یا مکان است. معمولاً این واژه برای اشاره به انتهای چاه، دریا، دره یا هر فضای گود دیگری به کار میرود.
یعنی چه
عبارت قعر کنایه از نهاییترین نقطه سقوط، تاریکی مطلق، یا عمق شدید یک وضعیت (مانند قعر غم یا قعر جهنم) است. در حقیقت وقتی از قعر چیزی صحبت میشود، منظور دورترین و عمیقترین نقطه درونی آن است.
مترادف
این کلمات همگی بر مفهوم پایینترین بخش یا عمق یک فضا دلالت دارند.
متضاد
این واژهها دقیقاً نقطه مقابل عمق و پایینترین بخش یک شیء یا مکان هستند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه ثلاثی مجرد (ق-ع-ر) مشتق شدهاند و به مفاهیمی چون گودی، عمیق کردن یا از ریشه کنده شدن اشاره دارند.
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده است. در زبان مبدأ، ریشه «ق ع ر» به معنی به تک و انتهای چیزی رسیدن، گود بودن یا از بیخ و بن کندن چیزی است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی همچون «ته چاه»، «پایینترین نقطه دریا» یا «عمق و ژرفا»، واژه ۳ حرفی «قعر» یک جواب کلیدی و رایج است.
به انگلیسی
بسته به متن و کاربرد جملات، کلمات Depth و Bottom رایجترین معادلهای انگلیسی برای این واژه هستند.
جمعبندی و توضیح کامل قعر
واژه قعر یکی از کلمات پرکاربرد در زبان و ادبیات فارسی است که ریشه در زبان عربی دارد و به معنای حقیقی ته، بن و ژرفترین نقطه از هر فضا یا جسم گود (مانند چاه و دریا) به کار میرود. این کلمه در ساختار دستوری خود همخانوادههای مهمی چون مقعر (به معنی کوژ و گود) دارد که در علوم هندسه و فیزیک کاربرد فراوانی یافته است. در متون مذهبی و قرآنی نیز مشتقات آن مانند «منقعر» به مفهوم از ریشه کنده شدن آمده است.
علاوه بر کاربرد مادی، قعر در ادبیات عرفانی و استعاری فارسی جایگاه ویژهای دارد. این واژه از یک سو نماد سقوط نهایی، گمگشتگی، تاریکی مطلق و غرق شدن در مادیات است (مانند قعر چاه یا قعر جهنم) و از سوی دیگر در اشعار عرفانی برای توصیف مفاهیم بیانتها و درکناپذیر، مانند «قعر دریای محبت» یا عمق معرفت الهی به کار میرود که نشاندهنده ابعاد وسیع معنایی این واژه سهحرفی است.