یعنی چه
عبارت «قاز چرانیدن» (یا غاز چراندن) در زبان عامیانه و فرهنگ کنایات فارسی، اصطلاحی است برای توصیف اوج بیکاری، ولگردی و اتلاف وقت. از آنجا که غازها به طور سنتی مانند گاو و گوسفند نیازی به چرا بردن در بیابان ندارند و معمولاً در محل زندگی یا آبگیرها تغذیه میشوند، به چرا بردن آنها کاری ساختگی، عبث و نشانه نداشتن یک کار واقعی و مفید تلقی میشود.
تلفظ
تلفظ این ترکیب به صورت «قاز چَرانیدَن» (qāz čarānidan) است که در گویش محاورهای امروز بیشتر به شکل «غاز چَروندَن» ادا میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این کنایه به صورت دقیق ۱۰ حرف دارد. از اصطلاحات مشابه که به عنوان پاسخهای جایگزین برای مفهوم بیکاری استفاده میشوند، میتوان به «مگس پراندن» یا «سماق مکیدن» اشاره کرد.
به انگلیسی
برای بیان این مفهوم در زبان انگلیسی از اصطلاح کاربردی Twiddling one's thumbs استفاده میشود که دقیقاً معادل کنایی غاز چراندن یا سماق مکیدن است.
به عربی
در زبان عربی، عبارت «يطرد الذبان» به معنای مگسپراندن، نزدیکترین معادل اصطلاحی و کنایی برای قاز چرانیدن و بیانگر وضعیت کسادی کار و بیعملی است.
به فارسی
معادلهای فارسی، مترادفها و واژگان همخانواده این اصطلاح شامل کلماتی چون غازچرانی، چرانیدن، چراگاه، و کنایاتی مثل وقت تلف کردن، آسمانجل بودن و مگس پراندن است. ریشه کلمه «قاز» یا «غاز» وامواژهای ترکی (kaz) است که با فعل فارسی «چرانیدن» (از ریشه چریدن) ترکیب شده است.
نماد چیست
این عبارت در فرهنگ عامه و ادبیات کنایی مردم ایران، نمادی از تنپروری، بیهدفی، تلف کردن روزها به بطالت و دستخالی بودن از شغلی واقعی است. همچنین در برخی کاربردهای ثانویه عامیانه، به دلیل بار معنایی واژه قاز، مجازاً سر و کله زدن با کارهای ساده و افراد سادهلوح را نیز تداعی میکند.
جمعبندی و توضیح کامل قاز چرانیدن
اصطلاح و کنایه عامیانه «قاز چرانیدن» که امروزه در زبان محاورهای بیشتر به صورت «غاز چراندن» نوشته و شنیده میشود، ترکیبی از واژه ترکی قاز (به معنی پرنده غاز) و فعل فارسی چرانیدن است. این عبارت در لغتنامهها و فرهنگ عامه مردم ایران، معنایی کاملاً کنایی دارد و به وضعیت فردی اشاره میکند که از شدت بیکاری به کارهای عبث، بیپایه و بیاهمیت روی آورده است؛ چرا که غازها اساساً نیازی به به چرا بردن در مراتع دوردست ندارند و رها کردن آنها در بیابان کاری بیهوده است.
این اصطلاح در متون مذهبی یا قرآن کریم هیچگونه سابقه و کاربردی ندارد و یک ساختار کاملاً فرهنگی و بومی در زبان فارسی به شمار میرود. بار معنایی آن غالباً طنزآمیز، ملامتآمیز یا تحقیرآمیز است و برای توصیف کسادی بازار، اتلاف وقت، تنپروری و بیهدفی در زندگی به کار میرود. در زبانهای دیگر نیز معادلهای کنایی دقیقی همچون مگسپرانی (در عربی) یا چرخاندن انگشتان از بیکاری (در انگلیسی) برای آن وجود دارد.