معنی
واژه «قید» در لغت به معنای بند، زنجیر، رسن یا هر وسیلهای است که برای بستن و مهار کردن به کار میرود. در اصطلاح عمومی به معنای شرط، الزام، وابستگی یا محدودیت است و در دانش دستور زبان، به کلمهای گفته میشود که مفهوم فعل، صفت یا قید دیگر را به زمان، مکان، حالت یا مقداری مشخص وابسته و محدود میسازد.
یعنی چه
عبارت «قید» یعنی ایجاد وابستگی و از بین بردن آزادی مطلق یک چیز؛ به طوری که آن امر تنها در چارچوب و شرایطی خاص (مانند زمان، مکان یا حالت مشخص) تعریف و پذیرفته شود.
مترادف
این واژهها در بافتهای ادبی، حقوقی و دستور زبان میتوانند به جای قید استفاده شوند.
متضاد
در معنای محدودیت و اسارت، واژههای آزادی و رهایی متضاد آن هستند و در منطق، «اطلاق» نقطه مقابل تقیید است.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی (ق ی د) اشتقاق یافتهاند و مفاهیم مشابهی را حمل میکنند.
جمله سازی
به انگلیسی
بسته به اینکه واژه در بافت ادبی-اجتماعی یا دستور زبان به کار رود، معادلهای انگلیسی متفاوتی دارد.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی است و در زبان مبدأ نیز به همان صورت یا در قالب اصطلاحات نحوی مثل ظرف زمان و مکان به کار میرود.
به فارسی
در سرهنویسی و معادلیابی فارسی، برای بخش دستوری میتوان از واژه «توضیحگر» یا «ویژگی فعل» و برای معنای عام آن از «بند»، «پایبند» یا «پیمان» استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل قید
واژه «قید» از ریشههای اصیل عربی است که وارد زبان فارسی شده و در دو قلمرو کاملاً متمایز کاربرد فراوان دارد؛ یکی در ادبیات و عرفان که به معنای بند، مهار، اسارت و تعلقات مادی است و دیگری در دانش دستور زبان که به عنوان یک نقش نحوی کلیدی برای محدود کردن و توضیح دادن چگونگی، زمان یا مکان وقوع فعل به کار میرود.
در حوزه حقوق و منطق نیز این واژه نشاندهنده شرط و شروطی است که مطلق بودن یک حکم یا قرارداد را سلب میکند. شناخت ابعاد مختلف این کلمه به درک بهتر متون کهن و قواعد نگارشی زبان فارسی کمک شایانی میسازد.