یعنی چه
توفیق جستن در لغت به معنای تلاش برای بهدست آوردن موفقیت و هماهنگی با خواست الهی است. این عبارت زمانی به کار میرود که فرد علاوه بر تلاش خود، از خداوند میخواهد اسباب و شرایط را برای رسیدن به کامیابی و خیر فراهم کند.
تلفظ
تلفظ این واژه به صورت «توفیق» (Tofigh) با ضمه یا فتح واو و «جستن» (Jostan) با ضمه جیم است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، عبارت «توفیق جستن» به عنوان پاسخ ۹ حرفی برای راهنماهایی مثل «طلب یاری از خدا» یا «کامیابی خواستن» قرار میگیرد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی عباراتی مانند To seek success (موفقیت جویی) یا To attain success برای معنای عام، و اصطلاحات مرتبط با divine success برای ابعاد معنوی آن به کار میرود.
به عربی
این مفهوم در زبان عربی با استفاده از مصادری مانند طلب التوفیق یا السعی للتوفیق بیان میشود که ریشه در فعل وفق دارد.
به فارسی
معادلهای اصیل فارسی این عبارت شامل کامیابی جستن، پیروزی خواستن، رستگاری جستن، طلب بهروزی کردن و استمداد کردن است که همگی مفهوم تلاش همراه با امید به آینده را میرسانند.
در قرآن
خود ترکیب فعلی «توفیق جستن» به این شکل در متن قرآن نیامده است، اما اصل واژه توفیق و مشتقات آن برجستهاند. بارزترین تجلی آن آیه ۸۸ سوره هود است که میفرماید: «وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ» (و توفیق من جز به خدا نیست) که نماد کامل این مفهوم در فرهنگ اسلامی است.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات فارسی، توفیق جستن نمادِ ادبِ بندگی و توکل است؛ به این معنی که انسان آگاه است که تلاش فردی بدون فراهم شدن اسباب الهی به سرانجام نمیرسد. همانطور که مولانا میگوید: از خدا جوییم توفیق ادب / بیادب محروم ماند از لطف رب.
جمعبندی و توضیح کامل توفیق جستن
عبارت «توفیق جستن» یک ترکیب کنایی و اخلاقی در فرهنگ معنوی و زبان فارسی است. این اصطلاح از ترکیب واژه عربی توفیق (به معنی سازگار کردن اسباب و موفق گرداندن) و مصدر فارسی جستن (به معنی طلب کردن) پدید آمده است. معنای محوری آن، طلبِ همراهی عنایت الهی با تلاشهای بشری است تا شخص بتواند در مسیر کارهای نیک و اهداف راستین خود به کامیابی دست یابد.
در ادبیات فارسی و متون دینی، این اصطلاح جایگاه ویژهای دارد و نشاندهنده تعادل میان کوشش انسان و توکل به خداوند است. فرهنگنویسان معتبری چون دهخدا و معین نیز آن را به خواستنِ کامکاری و استمداد از لطف حق تعبیر کردهاند که نقطه مقابل آن «خذلان» یا همان واگذاشته شدن انسان به حال خود و ناکامی است.