معنی
واژه حضور در زبان فارسی به معنای وجود داشتن، پدیدار شدن در مکانی خاص، شرکت در یک جلسه یا محضر و همچنین در دسترس بودن بهکار میرود. این کلمه در متون رسمی و عرفانی کاربردهای گستردهای دارد.
یعنی چه
حضور یعنی نفی غیبت و تفرقه؛ به این معنی که شخص یا شیء در زمان و مکان مشخصی جلوه و نمود داشته باشد. در اصطلاح عرفانی نیز به معنی قطع توجه از خلق و تمرکز و جمعیت خاطر در برابر پروردگار است.
مترادف
کلمات فوق در بافتهای مختلف زبانی، ادبی و عرفانی میتوانند به جای واژه حضور قرار گیرند.
متضاد
این واژهها دقیقاً نقطهمقابل مفهوم عینی، ذهنی و عرفانی حضور هستند.
هم خانواده
تمامی این کلمات از ریشه ثلاثی مجرد «ح-ض-ر» اشتقاق یافتهاند و مفهوم مشترکی از حاضر بودن را حمل میکنند.
ریشه
این واژه اسم مصدر عربی است که وارد زبان فارسی شده است. معنای اصلی ریشه آن در زبان مبدأ، در دسترس بودن، در محل بودن و حاضر شدن است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف و راهنمای سوال، واژه حضور یا مترادفهای آن به کار میروند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای بیان مفهوم حضور فیزیکی یا معنوی از واژه Presence و برای شرکت در کلاس یا جلسات از Attendance استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل حضور
واژه «حضور» یکی از پرکاربردترین اصطلاحات در زبان فارسی است که دایره معنایی آن از مکالمات روزمره و اداری تا عمیقترین مفاهیم ادبی و عرفانی گسترده است. در اصطلاح عام، این کلمه به معنای فیزیکیِ حاضر بودن در یک مکان یا رویداد اشاره دارد و نقطه مقابل غیبت محسوب میشود. ریشه این کلمه عربی بوده و مشتقات زیادی مانند حاضر، حضار و محضر را در زبان فارسی پدید آورده است.
در بعد معنوی و ادبی، حضور فراتر از یک بعد فیزیکی است و به بیداری ذهن، آگاهی قلبی و شهود اشارت دارد. در ادبیات عرفانی، حضور قلب به معنای تمرکز کامل بر حقیقت و پاک کردن ذهن از پراکندگی و توجه به خلق است. این مفهوم در قالب نمادهایی چون شمع روشن یا چشم بیدار نیز به تصویر کشیده میشود تا جلوهای از بیداری از غفلت را نمایان سازد.