یعنی چه
درندهخویی به حالت یا ویژگی شخصیتی اشاره دارد که در آن فرد رفتاری خشونتآمیز، بیرحمانه و سبعانه از خود بروز میدهد، بهطوری که رفتارش به درندگی و توحش حیوانات شکاری تشبیه میشود.
تلفظ
این واژه از نظر فونتیک و آواشناسی به صورت [darandeh-khuyi] تلفظ میشود و یک واژه مرکب است.
در جدول
پاسخ دقیق برای کلمه ۹ حرفی در جدول «درنده خویی» است. از گزینههای جایگزین دیگر میتوان به سبعیت یا وحشیگری اشاره کرد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژگان متعددی بسته به شدت و سیاق متن برای این مفهوم وجود دارد که ferocity و savagery رایجترین آنها هستند.
به عربی
در زبان عربی مفهوم درندهخویی غالباً با واژه «السَّبُعِیَّة» (از ریشه سبع به معنی حیوان درنده) یا «الوحشية» بیان میشود.
به فارسی
واژه «درندهخویی» یک ترکیب اصیل فارسی است. ریشه آن از «درنده» (صفت فاعلی از مصدر دریدن) و «خویی» (اسم مصدر از خو به معنی طبع و عادت) شکل گرفته است که معنای تحتاللفظی آن «دارای خویِ پاره کردن و شکافتن» است. از مترادفهای برجسته آن میتوان به ددمنشی، خشونتطبعی و بیرحمی اشاره کرد، در حالی که واژگانی چون انسانیت، مهرورزی و مدارا متضاد آن هستند.
در قرآن
خودِ عبارت «درندهخویی» در متن قرآن کریم نیامده است؛ با این حال، مفاهیم همارز آن مانند «قساوت قلب» یا توصیف و تشبیه برخی انسانهای ظالم و غافل به چهارپایان و حیوانات (مانند آیه «أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ») به نوعی به این خصیصه و سقوط مرتبه انسانی اشاره دارد.
جمعبندی و توضیح کامل درنده خویی
درندهخویی در فرهنگ و ادبیات فارسی نمادی از قدرت مهارنشده، خشونت غریزی، ظلم و استبداد است. این واژه مرکب که از ترکیب خصلت حیوانات شکاری (دریدن) با طبع انسانی ساخته شده، نشاندهنده حالتی است که در آن فرد زنجیرهای اخلاق و انسانیت را پاره کرده و به بدویترین شکل ممکن به همنوعان خود آسیب میرساند.
در ادبیات عرفانی و اخلاقی ما، بهویژه در آثار شاعرانی چون سعدی شیرازی، درندهخویی به عنوان صفت نفس اماره و در تقابل کامل با مفهوم «آدمیت» قرار میگیرد. چنانکه نمادهایی مانند «گرگ درون» بارها برای توصیف این خوی حیوانی و ضرورت سرکوب یا اصلاح آن به کار رفتهاند تا انسان بتواند به رتبه حقیقی خود دست یابد.