معنی
این واژه دارای چند معنای مستقل در ریشههای مختلف است؛ در فارسی اصیل به معنای بند، زنجیر و بستهای فلزی صندوق یا در، و نیز زراعت دیمی است. در وجه عربی به معنی شاد و گشادهرو شدن و با خوشرویی استقبال کردن، و در ترکی به معنی عدد پنج است.
یعنی چه
بسته به متن، یعنی قطعه آهنی که برای محکم کردن روی در یا صندوق میکوبند، یا زمینی که بدون آبیاری مصنوعی و فقط با باران کشت میشود. در کاربرد برگرفته از عربی نیز به معنی گشادهچهره بودن است.
مترادف
واژههای هممعنی با توجه به سه ریشه فارسی، عربی و ترکی شامل بند و قفل، کشت بارانی، خوشرو و شادمان، و عدد ۵ هستند.
متضاد
برای معنای فارسی و ترکی آن متضاد دقیقی وجود ندارد، اما برای وجه عربی آن (گشادهرویی) کلماتی مانند عبوس و اخمو متضاد هستند.
هم خانواده
در زبان فارسی واژههای پش و بشک (موی گردن اسب) با آن همریشهاند و در زبان عربی کلماتی مانند بشاشت و مبشوش از ریشه آن هستند.
ریشه
این کلمه مشترک لفظی است و سه ریشه مستقل دارد: ریشه اصیل فارسی و پهلوی (در معنی بند و یال)، ریشه عربی ب-ش-ش (در معنی خوشرویی)، و ریشه ترکی (در معنی عدد ۵).
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمه «بش» به عنوان پاسخ دو حرفی برای طوق و بند صندوق، زراعت بارانی، یا عدد ۵ ترکی به کار میرود.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه بر اساس معانی مختلف آن شامل کلمات مربوط به بستن، عدد پنج و خوشحالی است.
جمعبندی و توضیح کامل بش
کلمه «بش» یک واژه چندمعنایی جالب در زبان فارسی است که نباید آن را تنها با یک ریشه سنجید. در متون اصیل فارسی و شاهنامه فردوسی، این واژه به معنای بند، بستهای فلزی صندوق و همچنین زراعت دیمی به کار رفته است. این معنا امروزه در فارسی معیار کمتر استفاده میشود و بیشتر جنبه تاریخی و ادبی دارد.
از سوی دیگر، این واژه وامواژههایی را نیز در خود جای داده است؛ در زبان ترکی به معنای عدد «پنج» است که نمونه بارز آن را در اصطلاح عامیانه و بازی نرد یعنی «شش و بش» میشنویم. همچنین در متون ادبی کهن، وجه عربی آن از ریشه «ب-ش-ش» به معنی گشادهرویی، لبخند و شادمانی وارد ادبیات شده است.
در مجموع، شناخت واژه «بش» به درک بهتر اصطلاحات بازیها، اشعار کهن ایرانی و حل جدولهای کلمات متقاطع کمک شایانی میکند، چرا که یک لفظ سادهٔ دو حرفی، سه دنیای معنایی کاملاً مجزا را به هم پیوند داده است.