معنی
«نگر» در زبان فارسی به عنوان ستاک (بن) مضارع از فعل «نگریستن» کاربرد دارد که در حالت امری به معنی «بنگر و نگاه کن» است. علاوه بر این، در واژهسازی فارسی به عنوان صفت فاعلی مرخم (کوتاهشدهٔ نگرنده) در ترکیب با کلمات دیگر میآید و به معنی کسی است که به طرز خاصی نگاه یا اندیشه میکند؛ مانند ژرفنگر یا باریکبین. در متون کهن نیز گاه به معنی نمونه و الگو استفاده شده است.
یعنی چه
واژه «نگر» یعنی متوجه باش، هان، زینهار و نگاه کن. این کلمه در دستور زبان فارسی بن مضارع محسوب میشود و ریشه ساخت کلماتی است که با مفهوم دیدن، آگاهی، چشمانداز و تفکر در ارتباط هستند.
مترادف
این کلمات بسته به متن و کاربرد ادبی یا ترکیبی، میتوانند به عنوان هممعنی و مترادف نگر به کار روند.
متضاد
در حالت نهی، «مَنگر» متضاد مستقیم آن است و در مفاهیم کنایی، واژههایی که بر بیتوجهی و غفلت دلالت دارند، ضد آن محسوب میشوند.
هم خانواده
واژههای فوق همگی از ریشه باستانی و فعلی «نگر» مشتق شدهاند یا این واژه را در ساختار خود دارند.
ریشه
این واژه کاملاً ایرانی و متعلق به خانواده زبانهای هندواروپایی است. در زبان پارسی میانه (پهلوی) به صورت «nigridan» وجود داشته که از پیشوند «ni-» (به معنی به درون یا پایین) و ریشه باستانی «kar-» (به معنی دیدن و ملاحظه کردن) ساخته شده است. این کلمه اصالت فارسی دارد و تفاوت ریشهای با «نظر» عربی دارد.
جمله سازی
در جدول
در طراحهای جدول کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی همچون «ببین»، «نگاه کن» یا «بن مضارع نگریستن»، کلمه سه حرفی «نگر» مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به اینکه واژه به عنوان فعل امرِ مستقل به کار رود یا در ترکیبهای اسمی و صفت فاعلی باشد، معادلهای انگلیسی متفاوتی دارد.
نماد چیست
در ادبیات سنتی و عرفانی فارسی، «نگر» یا نگاه، نمادی از آگاهی عمیق و بینش درونی است. در اشعار کهن، ترکیبهایی مانند «نگر تا...» به عنوان نمادی از هشدار، بیداری و زنهار دادن به انسان استفاده میشود تا از حقایق پیرامون خود غافل نماند.
جمعبندی و توضیح کامل نگر
واژهٔ «نگر» یکی از کلمات اصیل و کهن زبان فارسی است که ریشه در پارسی میانه دارد. این واژه در وهلهٔ اول به عنوان بن مضارع فعل «نگریستن» شناخته میشود و در متون ادبی معمولاً در جامهٔ فعل امر به معنی «ببین» و «توجه کن» ظاهر میگردد تا مخاطب را به هوشیاری و آگاهی دعوت کند.
علاوه بر کاربرد فعلی، «نگر» نقش بسیار مهمی در واژهسازی معاصر و کهن فارسی دارد. این واژه به صورت صفت فاعلی مرخم در ترکیب با سایر کلمات، مفاهیم عمیقی مثل ژرفنگر، واقعنگر و عاقبتنگر را میسازد. همچنین، کلمات کلیدی و پرکاربردی مانند «نگرش» (به معنی دیدگاه) و «نگرانی» (که تحول یافتهٔ معنایی از همین ریشه است) از آن مشتق شدهاند.
اگرچه خود این واژهٔ فارسی در متن قرآن کریم وجود ندارد، اما از نظر مفهومی همتای دقیق فعل امر «اُنظُر» (بنگر) در زبان عربی است که بارها در آیات قرآنی برای دعوت انسان به تفکر در آفرینش تکرار شده است. در ادبیات عرفانی نیز، نگر همواره نماد بصیرت و بیداری ذهن بوده است.