یعنی چه
عصب در زیستشناسی به معنای بافتها و رشتههای باریک و سفیدی است که وظیفه انتقال پیامهای حسی و حرکتی را میان سیستم عصبی مرکزی (مغز و نخاع) و سایر اندامهای بدن بر عهده دارند. در متون قدیمی نیز به معنای پی، رگ و عاملی که اعضای بدن را به هم پیوند میدهد و مایه استحکام است، به کار رفته است.
مترادف
متضاد
هم خانواده
ریشه
ریشه این واژه از کلمه عربی «ع ص ب» به معنای بستن، پیچیدن، گرد آوردن یا احاطه کردن گرفته شده است؛ زیرا پیها و عضلات، استخوانها و اندامهای بدن را به هم میپیچند و محکم میکنند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ مستقیم واژه «عصب» یا معادل سه حرفی آن خود کلمه «عصب» است. همچنین کلماتی مانند «پی» (دو حرفی) یا «وتر» (سه حرفی) به عنوان طراحهای جایگزین استفاده میشوند.
به انگلیسی
به عربی
به فارسی
برابر دقیق و اصیل واژه عصب در زبان فارسی «پی» یا «پیآمد» است که در کلماتی مانند پیکاهش یا پیشناسی نیز به عنوان ریشه اصطلاحات علمی استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل عصب
واژه «عصب» ریشه در زبان عربی دارد و از مصدر «ع ص ب» به معنای بستن و محکم کردن مشتق شده است. در کالبدشناسی و علوم زیستی مدرن، عصب به رشتههای حیاتی انتقالدهنده پیامهای حسی و حرکتی میان مغز و سایر نقاط بدن (Nerve) اطلاق میشود. جمع این واژه «اعصاب» است که امروزه کاربرد گستردهای در روانشناسی و گفتگوهای روزمره برای اشاره به حالات روحی و روانی دارد.
در متون کهن و لغتنامههای کلاسیک، عصب علاوه بر رشتههای عصبی، به معنای تاندون، زردپی و عامل پیونددهنده اعضای بدن نیز آمده است. این کلمه در جدولهای کلمات متقاطع معمولاً با خود واژه یا مترادف فارسی آن یعنی «پی» شناخته میشود و در فرهنگ عامه به عنوان نمادی از هوشیاری، ادراک، کنترل و واکنشهای درونی انسان به شمار میرود.