یعنی چه
این واژه در لغت به معنی پوشنده لباس پشمی است. در فرهنگ و ادبیات فارسی، کنایه از عارفان، صوفیان و درویشانی است که برای زهد، ریاضت و دوری از تجملات دنیوی، لباسهای زبر و خشن پشمی بر تن میکردند.
تلفظ
این کلمه از دو جزء «پَشْم» (با سکون شین و میم) و «پُوش» (بن مضارع از پوشیدن) تشکیل شده است.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول کلمات متقاطع، واژه شش حرفی «پشم پوش» یا معادلهای آن نظیر «پشمینه پوش» و «صوفی» مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
در ترجمه متون عرفانی، برای رساندن مفهوم اصطلاحی آن از واژگان Sufi یا Dervish نیز استفاده میشود.
به عربی
ریشه کلمه تصوف و صوفی در زبان عربی نیز به احتمال فراوان از واژه «صوف» به معنای پشم گرفته شده که معادل دقیقی برای پشمپوش است.
به ترکی
در زبان ترکی برای بیان معنای لغوی از ترکیب یان گین و برای مفاهیم عرفانی از واژههای صوفی و درویش استفاده میشود.
به فارسی
مهمترین معادلها و مترادفهای فارسی این واژه عبارتند از پشمینهپوش، صوفپوش، ژندهپوش و زاهد که همگی به نوعی سبک زندگی سادهزیستانه را نشان میدهند.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک فارسی، این واژه نماد فقر اختیاری، پاکدلی و دوری از تجملات دنیا (در تقابل با ابریشمپوشان و اهل رفاه) است. البته در اشعار رندانه مانند اشعار حافظ، گاهی به عنوان کنایه از زهد ریایی و تزویرِ صوفیان صومعهنشین نیز به کار رفته است.
جمعبندی و توضیح کامل پشم پوش
واژه «پشمپوش» یک صفت مرکب اصیل فارسی است که از ترکیب دو جزء «پشم» و «پوش» ساخته شده است. این واژه در ظاهر به کسی اشاره دارد که لباسی از جنس پشم خشن بر تن میکند، اما در فرهنگ، تاریخ و ادبیات عرفانی ایران دارای بار معنایی عمیقی است و به عنوان مترادفی برای صوفیان، درویشان و زاهدان پاکباخته به کار میرود.
در گذشته، عارفان برای مبارزه با نفس، ریاضتکشی و دوری از جامههای لطیف و گرانقیمتِ اهل دنیا (مانند دیبا و حریر)، لباسهای زمخت پشمی میپوشیدند. از همین رو، کلمه عربی «صوفی» نیز ریشه در واژه «صوف» (پشم) دارد که برگردان فرهنگی همین مفهوم فارسی است.
این واژه در اشعار بزرگان شعر و ادب نظیر حافظ و سعدی، هم در ستایشِ سادهزیستی و فقر اختیاری به کار رفته و هم گاهی در لوای طنز و رندی، برای نقد صوفیانی که پشمینهپوشی را دکانی برای فریب مردم و زهد ریایی قرار داده بودند، استفاده شده است.