یعنی چه
این عبارت در زبان فارسی به دو معنای عمده به کار میرود؛ در متون کهن و ادبی به معنای پدیدار کردن، مجسم ساختن و آشکار کردن چیزی بر حس بینایی یا ذهن است (مانند تجسم بخشیدن). در کاربرد ثانویه و معاصرتر، کنایه از در نظر گرفتن، لحاظ کردن، به حساب آوردن و شایسته توجه دانستن چیزی است.
تلفظ
آواشناسی این ترکیب به صورت «بِ دی دِ دَر آ وَر دَن» (be dide darāvardan) است که از حرف اضافه «به»، اسم «دیده» (به معنی چشم) و فعل پیشوندی «درآوردن» تشکیل شده است.
در جدول
پاسخ دقیق برای پرسشهای جدولی بر اساس تعداد حروف، خودِ عبارت «به دیده دراوردن» با ۱۳ حرف است. معادلهای دیگری چون «مجسم کردن» یا «لحاظ کردن» نیز میتوانند به عنوان گزینههای جایگزین استفاده شوند.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، اگر منظور لحاظ کردن و مد نظر قرار دادن باشد از عباراتی چون to consider استفاده میشود و اگر مقصود تجسم عینی و پدیدار کردن باشد، واژگانی نظیر to visualize مناسب هستند.
به عربی
در زبان عربی اصطلاح «أخذ بعين الاعتبار» دقیقترین معادل برای معنای کنایی آن (به حساب آوردن) است. برای معنای شهودی و عینی آن نیز کلماتی چون «تجسید» یا «إظهار» به کار میروند.
به فارسی
برگردانها و معادلهای اصیل این عبارت شامل واژگانی چون مدنظر قرار دادن، به حساب آوردن، پدیدار کردن، نمایان ساختن و به تصویر کشیدن است که در متون رسمی و ادبی به جای این ترکیب کنایی مینشینند.
نماد چیست
این عبارت به خودی خود یک نماد مستقل اسطورهای یا طبیعی نیست؛ بلکه در ساختار استعاری زبان فارسی، «دیده» (چشم) به عنوان نماد و ابزار شناخت، آگاهی، و ادراک ذهنی عمل میکند. لذا «به دیده درآوردن» نمادی از تبدیل یک مفهوم ذهنی یا نادیده به موضوعی ملموس، عینی و قابل درک است.
جمعبندی و توضیح کامل به دیده دراوردن
عبارت «به دیده درآوردن» (یا به دیده آوردن) یک مصدر مرکب کنایی و فصیح در زبان و ادبیات فارسی است. این واژه از ترکیب ابزار بینایی (دیده) با فعل درآوردن ساخته شده و ریشه در فعل کهن «دیدن» دارد. در اشعار کلاسیک مانند شاهنامه فردوسی، این اصطلاح بیشتر به معنای پدیدار کردن، مجسم ساختن و پیش چشم آوردن یک حس یا تصویر (مانند اشک و غم) به کار رفته است.
در سیر تحول زبان، این عبارت معنایی ثانویه و کنایی نیز به خود گرفته است که امروزه بیشتر به مفهومِ در نظر گرفتن، لحاظ کردن، مدنظر قرار دادن و شایسته توجه دانستن چیزی تعبیر میشود. در واقع وقتی موضوعی به دیده درمیآید، از دایره غفلت و نادیدهانگاری خارج شده و وارد حوزه تمرکز، آگاهی و حسابوکتاب ذهنی شخص میگردد.
این اصطلاح کاملاً بومی زبان فارسی است و اگرچه در متون دینی مانند قرآن کریم عیناً به کار نرفته، اما از نظر محتوایی با مفاهیمی چون بصیرت، تفکر، اظهار و تجلی همسو است. متضاد مستقیم این اصطلاح، عباراتی همچون نادیده گرفتن، چشمپوشی کردن و از دیده انداختن است.