معنی
واژهٔ «فغ» در اصل به معنای بت و صنم (پیکرهٔ پرستیدنی) است. در ادبیات و شعر کهن فارسی، این کلمه به صورت مجازی و کنایهای به معنای معشوق، دلبر، یار و جوانان زیبارو و خوشسیما نیز به کار رفته است.
یعنی چه
این واژه اشاره به مفهومی دارد که به دلیل زیبایی خیرهکننده، سکون یا جذابیتش همانند یک بت مورد توجه و ستایش قرار میگیرد. در متون کهن، هرگاه خواستهاند از معشوقی آرمانی یا شاهکاری از زیبایی یاد کنند، از لفظ فغ استفاده کردهاند.
مترادف
این کلمات در متون نظم و نثر پارسی هممعنی و جایگزین واژهٔ فغ هستند.
متضاد
در منابع معتبر و فرهنگهای لغت، متضاد دقیق و مشخصی برای این واژه ثبت نشده است.
هم خانواده
این واژهها از نظر ریشهشناسی تاریخی و ساختار زبانی با فغ در پیوند هستند. برای نمونه، فغفور عنوان پادشاه چین (پسرِ بت/خدا) و فغستان به معنای بتکده است.
ریشه
این واژه مأخوذ از زبان سُغدی (شکل βɣ / bag) است. در واقع دگرگونشدهٔ واژهٔ «بَغ» (به معنی خدا و سرور) در زبانهای ایران باستان (اوستایی و پارسی باستان) است که در لهجهٔ ماوراءالنهر و فرغانه به صورت «فغ» و به معنی بت به کار میرفته است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنمای «بت و صنم» یا «معشوق زیباروی در ادبیات کهن» که کلمهای دو حرفی مد نظر باشد، واژهٔ «فغ» کاربرد دارد.
به انگلیسی
بر اساس بافتار متن، میتوان از واژههای معادل فوق در زبان انگلیسی استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل فغ
واژهٔ «فغ» یکی از لغات کهن و اصیل فرهنگ معین و دهخداست که ریشه در گویشهای شرقی ایران باستان به ویژه زبان سغدی دارد. این کلمه مسیر معنایی جالبی را طی کرده است؛ چرا که همریشه با واژهٔ «بغ» به معنای خدا و سرور است، اما در سیر تحول خود در مناطق ماوراءالنهر به معنی بت و مجسمهٔ ستودنی تغییر یافت.
در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران بزرگ از این کلمه فراتر از معنای مادی آن استفاده کردهاند. فغ در شعر پارسی کنایه از معشوقی است که از فرط زیبایی و حسنِ صورت، گویی مانند یک بت بینقص، سکوت و سکونی رازآلود دارد و دلها را به خود جذب میکند. واژههای مشتقی چون فغفور (پادشاه چین) و فغستان (بتکده) گواهی بر ریشهدار بودن این لفظ در تاریخ زبان ماست.