معنی
واژهٔ مو در زبان فارسی دو معنی اصلی دارد: نخست، رشتههای نازک و باریک از جنس کراتین که بر پوست بدن انسان و پستانداران میروید. دوم، به معنی درخت انگور یا همان رز و تاک است. همچنین در برخی گویشهای محلی به عنوان ضمیر اول شخص مفرد (من) نیز به کار میرود.
یعنی چه
این کلمه در اصل به هر چیز باریک و رشتهمانند اشاره دارد؛ خواه تارهای روی سر و بدن باشد و خواه شاخههای باریک درخت انگور که به آن درخت مو میگویند.
مترادف
برای تارهای بدن کلماتی چون زلف و گیسو، و برای گیاه آن واژههای تاک و رز مترادف محسوب میشوند.
متضاد
این واژه متضاد مستقیم ندارد، اما در بافت پوشش سر، کلماتی مانند تاس و کچل در نقطه مقابل آن قرار میگیرند.
هم خانواده
مو واژهای جامد و فارسی است؛ بنابراین مشتقات و ترکیبات فارسی آن به عنوان کلمات همخانواده شناخته میشوند.
ریشه
این واژه ریشه اصیل ایرانی دارد و در زبان فارسی میانه (پهلوی) به صورت mōy تلفظ میشده که از ریشه ایرانی باستان -mauda مشتق شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ پرسشهایی مانند 'درخت انگور' یا 'رشتههای سر' میتواند کلمه ۲ حرفی 'مو' باشد.
به انگلیسی
بسته به معنای مورد نظر، در زبان انگلیسی معادلهای متفاوتی دارد.
جمعبندی و توضیح کامل مو
واژه «مو» از کلمات اصیل، کوتاه و کلیدی در زبان فارسی است که دو قلمرو کاملاً متفاوت یعنی آناتومی بدن (تارهای کراتینی پوست) و گیاهشناسی (درخت انگور یا تاک) را پوشش میدهد. این کلمه با ریشه پهلوی خود، از گذشتههای دور در ادبیات و فرهنگ عامه جایگاه ویژهای داشته است.
در ادبیات کلاسیک و عرفان فارسی، موی سر نماد کثرت جهان مادی، حجاب حقیقت و البته مظهر ظرافت و زیبایی معشوق است. از سوی دیگر، درخت مو به عنوان نماد برکت، باروری و مستی روحانی شناخته میشود و ترکیبات بیشماری مانند موشکافی و موبرداری از آن مشتق شدهاند.