معنی
قانع در زبان فارسی به کسی گفته میشود که به آنچه دارد راضی و خشنود است و از زیادهخواهی و طمع دوری میکند. این واژه از ریشه عربی قنع گرفته شده و به مفهوم خرسندی از سهم و قسمت خویش در زندگی است.
یعنی چه
این اصطلاح در اصطلاح عامه و اخلاقی یعنی داشتن روحیه رضایت درونی. فرد قانع با تکیه بر مناعت طبع، آرامش خود را در مادیات بیشتر جستجو نمیکند، بلکه با کم و زیاد زندگی کنار میآید و به داشتههایش بسنده میکند.
مترادف
واژههایی مانند راضی، خشنود و خرسند بیشترین شباهت معنایی را با قانع دارند. همچنین در برخی بافتهای زبانی، واژه متقاعد نیز به عنوان هممعنی آن به کار میرود.
متضاد
نقطه مقابل فرد قانع، کسی است که دچار حرص و آز شده و هرگز به داشتههای خود رضایت نمیدهد که به او حریص، طماع یا زیادهخواه میگویند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه سه حرفی (ق ن ع) مشتق شدهاند. قناعت اسم مصدر آن و اقناع به معنی راضی کردن و مجاب ساختن دیگران است.
تلفظ
واژه قانع در زبان فارسی با فتح حرف قاف، سکون الف، کسر نون و سکون عین تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی نظیر «بسندهکننده» یا «راضی به سهم خود» معمولاً به پاسخ ۴ حرفی «قانع» اشاره دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم قناعت و رضایت خاطر از واژههای متمایزی استفاده میشود؛ همچنین اگر منظور از قانع، فردِ «متقاعد شده» باشد، از واژه Convinced استفاده میگردد.
جمعبندی و توضیح کامل قانع
واژه قانع صفتی ارزشمند در ادبیات اخلاقی و فرهنگ فارسی است که ریشه در زبان عربی دارد و به معنای خشنودی عمیق از سهم و نصیب خویش در زندگی است. فرد قانع با کنترل خواستههای مادی خود، به آرامش روانی دست مییابد و صدف در ادبیات سنتی نمادی از این مفهوم شمرده میشود.
این واژه علاوه بر کاربردهای روزمره، در متون کهن و آیات قرآنی نیز به کار رفته است؛ چنانکه در سوره حج به فقیری که به عطای دیگران راضی است و اصرار نمیورزد، قانع گفته شده است. در مجموع، قناعت مرز میان آرامش درونی و رهایی از بند طمع به شمار میرود.