یعنی چه
واژهٔ ایستادن در زبان فارسی به چند معنی اصلی به کار میرود: نخست در مفهوم فیزیکی به معنی برخاستن و سرپا بودن؛ دوم به معنی مکث کردن، درنگ و متوقف شدن از حرکت؛ و سوم در مفهوم مجازی و استعاری به معنی استقامت، پایداری و تسلیم نشدن در برابر سختیها یا دشمن.
مترادف
متضاد
هم خانواده
نکتهٔ زبانشناسی: واژههایی مانند «استاد» به معنی معلم، علیرغم شباهت ظاهری، از ریشهٔ دیگری هستند و همخانوادهٔ ایستادن محسوب نمیشوند.
در جدول
واژهٔ «ایستادن» دقیقاً دارای ۷ حرف است و در طراحیهای جدول کلمات متقاطع معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون «سرپا شدن»، «پا بر جا ماندن» یا «مکث کردن» به کار میرود.
به انگلیسی
به عربی
به ترکی
جمعبندی و توضیح کامل ایستادن
واژهٔ «ایستادن» یکی از واژگان اصیل و ریشهدار زبانهای هندواروپایی است که در فارسی میانه (پهلوی) به صورت ēstātan و در اوستا به صورت ریشهٔ -stā به کار میرفته است. این کلمه در سیر تحول خود نه تنها معنای فیزیکی و حرکتیِ سرپا بودن و دست کشیدن از راه رفتن را حفظ کرده، بلکه در ادبیات و فرهنگ عامه به یک نماد عمیق رفتاری تبدیل شده است.
در ابعاد نمادین و استعاری، ایستادن تجلیبخش مفاهیمی همچون آزادگی، استقلال، اقتدار و عدم تسلیم در برابر ناملایمات است. عبارات مشهوری مانند «ایستادگی کردن» یا «مردانه ایستادن» همگی از همین بار معنایی مثبت و حماسی نشأت میگیرند که نشاندهندهٔ ثبات قدم و شجاعت فرد در مواجهه با چالشهای زندگی است.