یعنی چه
این فعل مرکب در زبان فارسی به چند معنای محوری به کار میرود: نخست به معنای سرآمدن، منقضی شدن و به انتها رسیدن یک جریان یا دوره زمانی؛ دوم به معنای به کمال رسیدن و تکمیل شدن اجزای یک چیز؛ و سوم به صورت کنایی و عامیانه به معنای تمام شدن آذوقه، مال یا حتی جان تسلیم کردن و درگذشتن.
مترادف
واژههای فوق همگی در سیاقهای مختلف میتوانند به جای این فعل بنشینند و مفهوم به انتها رسیدن یا کمال را رسانند.
متضاد
این کلمات نشاندهنده نقطه مقابلِ به پایان رسیدن، یعنی شروع یک جریان یا توقف و نقص در میانه راه هستند.
تلفظ
تلفظ این فعل مرکب به صورت [تَ.مام شُ.دَن] است. جزء اول آن یعنی «تمام» یک واژه وامگرفته از ریشه عربی (ت م م) است و جزء دوم «شدن»، فعل کمکی و اصیل فارسی است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، با توجه به تعداد حروف و طراح جدول، پاسخ اصلی خود فعل «تمام شدن» با ۷ حرف است، اما کلماتی مانند پایان، سپری و انقضا نیز به عنوان هممعنی کاربرد فراوان دارند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به فاعل و سیاق جمله، از افعال متفاوتی استفاده میشود؛ مثلاً برای اتمام پول یا زمان از اصطلاح run out بهره میبرند.
به عربی
در زبان عربی فعل «تَمَّ» قرابت ریشهای مستقیمی با این واژه دارد و مفهوم به کمال رسیدن یا اتمام را به خوبی منتقل میکند.
به ترکی
در ترکی استانبولی فعل bitmek رایجترین معادل برای پایان یک کار یا زمان است، در حالی که tükenmek بیشتر برای اتمام ذخایر و منابع به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل تمام شدن
عبارت «تمام شدن» یک فعل مرکب پرکاربرد در زبان فارسی است که ساختاری دوجزئی دارد. جزء نخست آن یعنی «تمام»، از ریشه عربی (ت م م) به معنای کمال و بینقصی وام گرفته شده و با فعل اصیل فارسی «شدن» ترکیب شده است تا معنای رسیدن به حالت کمال، انقضا یا انتهای یک فرایند را بسازد.
این واژه بسته به بافت متن میتواند بارهای معنایی متفاوتی به خود بگیرد؛ از یک سو در مباحث علمی و فلسفی به معنای تکامل یافتن و به غایت رسیدن است و از سوی دیگر در مکالمات روزمره برای توصیف پایان یافتن زمان، اتمام آذوقه و منابع مالی، یا حتی به صورت کنایی برای درگذشت و فوت یک شخص استفاده میشود.
در فرهنگهای لغت شاخص نظیر دهخدا و معین، این تنوع معنایی به خوبی پوشش داده شده و معادلهای قرآنی آن نیز مانند «تمت» یا «أتممت» بر جنبه کمال و بینقص بودن تاکید دارند که وجه تمایز ظریفی با مفهوم محضِ «کامل شدن» (اکمال) ایجاد میکند.