یعنی چه
این اصطلاح در زبان فارسی به ویژگیِ چیزی یا کسی اشاره دارد که تحت عنوان، نام یا فرض خاصی معرفی شده باشد. در کاربردهای رسمی، حقوقی و اداری نیز به معنای انگاشتهشده، تلقیشده یا برآوردشده به کار میرود.
تلفظ
تلفظ این واژه به صورت مصوتهای کوتاه و ساکن شامل «قَ» (فتح)، «لَ» (فتح)، «م» (ساکن)، «د ا د» (کشیده و ساکن)، «شُ» (ضمه) و «دِه» (فتح و های بیان حرکت) است.
در جدول
پاسخ دقیق در جدول برای این واژه ۹ حرف دارد. بسته به تعداد حروف طراح جدول، کلماتی مانند محسوب، منسوب، فرضی، یا وانمودشده نیز میتوانند به عنوان کلمات جایگزین استفاده شوند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به بافت متن، از واژگانی که مفهوم به شمار آوردن، فرض کردن یا ادعا شدن را برسانند استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی از مشتقات ریشههای «حسب» و «عدد» برای رساندن مفهوم به شمار آمدن و قلمداد شدن استفاده میشود.
به فارسی
برابرهای اصیل و سره یا رایج فارسی برای این ترکیب شامل کلماتی چون بهشمارآمده، انگاشتهشده و بهحسابآمده است که مفهوم انتساب ذهنی یا اداری را کامل منتقل میکنند.
نماد چیست
عبارت «قلمداد شده» یک اصطلاح اداری، دیوانسالاری و زبانی است؛ به همین دلیل فاقد نماد مادی، فرهنگی یا نشانه تصویری خاص در آیینها و سنن است و صرفاً یک مفهوم انتزاعی برای انتساب ذهنی به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل قلمداد شده
ترکیب صفت مفعولی «قلمداد شده» از نظر ریشهشناسی یک اصطلاح ترکیبی «عربی - فارسی» است. بخش اول آن یعنی «قلم» ریشه عربی دارد (که خود در نهایت از کلموس یونانی گرفته شده) و بخش دوم آن «داد» از ماده ماضی فعل دادن در زبان فارسی است. در نظام دیوانسالاری قدیمی، «قلمداد کردن» به معنای وارد کردن و ثبت نمودن یک مال یا موضوع با قلم در دفتر حساب و سیاهه بوده است که رفتهرفته در طول زمان، معنای مجازی به شمار آوردن، فرض کردن و فرادادنِ یک صفت به خود گرفته است.
امروزه این واژه بیشتر در متون حقوقی، رسمی و ادبی کاربرد دارد و زمانی به کار میرود که بخواهیم چیزی یا کسی را تحت عنوان یا ویژگی مشخصی معرفی کنیم یا آن را به حساب آوریم؛ حتی اگر در واقعیتِ بنیادین، آن صفت به طور قطعی محقق نشده باشد. مترادفهای پرکاربرد آن در لغتنامههای معتبری چون دهخدا، معین و عمید شامل محسوبشده، انگاشتهشده، فرضشده و وانمودشده است.