یعنی چه
این واژه در زبان فارسی امروز کاربردهای متعددی دارد؛ در حوزه اجتماعی به فردی که همسر ندارد و ازدواج نکرده است (غیرمتأهل) گفته میشود. در لغت و ریشه به معنای برهنه، خالص و عاری از پوسته یا ضمیمه است و در اصطلاح فلسفی و عرفانی به موجودات غیرمادی و رها از تعلقات دنیوی مانند روح و عقل اطلاق میگردد.
ریشه
این کلمه اسم مفعول از فعل «جَرَّدَ» (باب تفعیل) و مشتق از ریشه ثلاثی «ج-ر-د» است. معنای اصلی و اولیه این ریشه در زبان عربی، برکندن پوست، عریان کردن و برهنه کردن چیزی از پوشش و لواحق آن است.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، با توجه به تعداد حروف و راهنمای سوال، واژههایی مانند عزب، تنها یا منفرد برای معنای عام، و واژه انتزاعی برای معنای علمی و فلسفی کاربرد دارند.
به انگلیسی
با توجه به چندوجهی بودن معنای مجرد در فارسی، در زبان انگلیسی برای جنبه اجتماعی و خانوادگی از Single و Unmarried، و برای جنبههای علمی و فلسفی از واژگان Abstract یا Immaterial استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی معاصر، برای اشاره به فردی که همسر ندارد از واژه «أعزب» (برای مرد) و «عزباء» (برای زن) استفاده میشود، در حالی که خود کلمه «مجرد» در عربی بیشتر به همان معنای لغوی خالص، بدون پیشوند و پسوند یا معنای انتزاعی به کار میرود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی، برای توصیف فردی که ازدواج نکرده و مجرد است، به طور رایج از واژه «Bekâr» (بکار) استفاده میشود که ریشه در فرهنگ و زبانهای همجوار دارد.
جمعبندی و توضیح کامل مجرد
واژه مجرد یکی از کلمات پرکاربرد و چندبعدی در زبان فارسی است که در مکالمات روزمره، حقوق، عرفان و فلسفه جایگاه ویژهای دارد. در رایجترین کاربرد امروزی، این کلمه وضعیت تاهل افراد را مشخص میکند و به کسی اطلاق میشود که همسر ندارد. با این حال، ریشه لغوی آن به معنای برهنگی و جداسازی از زواید است که به خوبی ارتباط اصطلاحی آن را با مفاهیم فلسفی نشان میدهد.
در حوزه اندیشه، فلسفه و عرفان اسلامی، مجرد به موجودات پاک و عاری از ماده، جسم و زمان و مکان گفته میشود؛ مفاهیمی مانند عقل اول، فرشتگان و روح انسانی در این دسته قرار میگیرند. این سیر معنایی نشان میدهد که چگونه یک واژه از معنای حسی و مادی اولیه (برهنه کردن شمشیر یا پوست) به مفاهیم والای ماوراءالطبیعی و در نهایت به یک اصطلاح دقیق اجتماعی تطور یافته است.