یعنی چه
مرجئه در لغت از ریشه إرجاء به معنای به تأخیر انداختن یا امید بخشیدن است. در اصطلاح تاریخ اسلام، نام فرقهای عقیدتی است که در اواخر قرن اول هجری شکل گرفت. پیروان این فرقه معتقد بودند که عمل بخشی از حقیقتِ ایمان نیست؛ بنابراین، ارتکاب گناه (حتی گناهان کبیره) به اصل ایمان فرد آسیب نمیزند. آنها قضاوت نهایی درباره مؤمن یا کافر بودن افراد خطاکار را تا روز قیامت به تأخیر میانداختند و به لطف و مغفرت خدا امیدوار بودند.
تلفظ
این واژه در زبان عربی به صورت مُرْجِئَة (با همزه مکسور پیش از تاء تانیث) تلفظ میشود و در زبان فارسی معمولاً به صورت مُرجِئه (با صدای کسره بر روی جیم و بدون تلفظ همزه) خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ به سؤالاتی مانند «فرقهای در تاریخ اسلام» یا «به تأخیر اندازندگان حکم گناهکاران» کلمه پنجحرفی «مرجئه» یا «مرجئة» است.
به انگلیسی
در منابع انگلیسیزبان و مطالعات اسلامشناسی غربی، برای اشاره به این مکتب فکری از واژگان Murji'ah یا Murji'ites استفاده میشود که گاهی به معنای لغوی آن یعنی آنهایی که حکم را به تأخیر میاندازند (Postponers) نیز اشاره میگردد.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی است و از باب افعال (إرجاء) مشتق شده است. در متون کلامی و تاریخی عربی به صورت «المرجئة» کاربرد دارد.
به فارسی
در زبان فارسی، علاوه بر استفاده مستقیم از خود واژه «مرجئه»، برای اشاره به پیروان این مکتب از اصطلاحاتی مانند «مرجیان»، «مرجئیان» یا «اهل ارجاء» (به معنی به تأخیر اندازندگان حکم یا امیددهندگان) استفاده میشود.
در قرآن
خود کلمه «مرجئه» به عنوان نام یک فرقه در قرآن نیامده است، چرا که این جریان سالها پس از رحلت پیامبر شکل گرفت. با این حال، ریشه این کلمه (ر-ج-أ) در قرآن به کار رفته است؛ از جمله در آیه ۱۰۶ سوره توبه: «وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ...» (و گروهی دیگر کارشان به فرمان خدا واگذار شده و به تأخیر افتاده است). پیروان این فرقه برای نامگذاری یا توجیه دیدگاه خود به این آیات استناد میکردند.
جمعبندی و توضیح کامل مرجئة
مرجئه یکی از نخستین و مهمترین فرقههای کلامی در تاریخ کلام اسلامی است که در اواخر قرن اول هجری و در بستر فتنهها و جنگهای داخلی صدر اسلام (مانند جنگ جمل و صفین) شکل گرفت. دغدغه اصلی اولیه این فرقه، موضعگیری در قبال شخصیتهای سیاسی و مسلمانانی بود که در این درگیریها دست به خون یکدیگر آلوده کرده بودند. در حالی که خوارج مرتکبان گناهان کبیره را کافر میدانستند، مرجئه راه میانه و تسامح را پیش گرفت و اعلام کرد که نباید در این دنیا درباره کفر یا ایمان این افراد قضاوت کرد، بلکه باید حکم نهایی آنها را به روز قیامت و داوری خداوند واگذار کرد (إرجاء).
با توسعه یافتن مبانی نظری، مرجئه به این دیدگاه کلامی دست یافت که «ایمان تنها باور قلبی و اقرار زبانی است و عمل به جوارح، تأثیری در اصل ایمان ندارد». بر اساس این نظریه، همانطور که با وجود کفر هیچ طاعتی سودمند نیست، با وجود ایمان نیز هیچ گناهی به رابطه مؤمن با خدا آسیب قطعی نمیزند. این نگرش گرچه از یک سو فضا را برای امیدواری گناهکاران باز میکرد و مانع از تکفیرهای افراطی میشد، اما از سوی دیگر توسط منتقدان و احادیث اسلامی به عنوان عاملی برای بیبندوباری سلوکی و توجیه ظلمِ حکام اموی مورد نقد شدید قرار گرفت.
در تحلیل تاریخی، مرجئه در تقابل مستقیم با سختگیریهای خوارج و عدلگرایی معتزله تعریف میشود. خوارج گناهکار را کافر و معتزله او را در منزلت بینالمنزلت (فاسق) میدانستند، اما مرجئه او را همچنان مؤمن کامل میشمرد. این مکتب فکری نماد جریان تسامحآمیز و پرهیز از داوریهای زودهنگام در جامعه اسلامی به شمار میآمد که بعدها به مرور زمان در بدنه اصلی کلام اسلامی هضم شد.