یعنی چه
این عبارت یک جملهٔ فعلیه عربی مأخوذ در ادبیات فارسی است. در اصطلاح عرفانی به این معناست که بنده در مرتبهٔ قرب نوافل به جایی میرسد که از خود اراده و دیدی ندارد، بلکه با نور الهی و به واسطهٔ خداوند به جهان مینگرد.
تلفظ
این ترکیب از سه جزء «بِـ» (حرف جر)، «ی» (ضمیر متکلم) و «یُبْصِرُ» (فعل مضارع) تشکیل شده و به صورت «بِی یُبصِرُ» قرائت میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول در خصوص این اصطلاح عرفانی مولوی، خود واژهٔ «بی یبصر» است که بدون احتساب فاصله ۶ حرف دارد.
به انگلیسی
در ترجمههای متون عرفانی و شرح مثنوی معنوی به زبان انگلیسی، برای انتقال این مفهوم از عبارات فوق استفاده میشود.
به عربی
صورت اصلی این عبارت در زبان عربی فصیح و احادیث به شکل «یُبصِرُ بی» یا «بِی یُبصِرُ» به کار میرود.
به فارسی
معادلهای فارسی روان این اصطلاح شامل واژگانی چون «خدابین»، «بینای به حق» و «مظهر بینایی خداوند» است که مفهوم فانی شدن دیدِ بنده در دیدِ حق را میرسانند.
در قرآن
خود ترکیب «بی یبصر» در قرآن نیست، اما فعل «یُبْصِرُ» چندین بار ذکر شده؛ از جمله در سوره مریم آیه ۴۲: «لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ» (چرا چیزی را میپرستی که نه میشنود و نه میبیند؟).
جمعبندی و توضیح کامل بی یبصر
عبارت «بی یبصر» یک واژه واحد فارسی نیست، بلکه یک اصطلاح و جملهٔ فعلیه عربی (بـ + ی + یبصر) است که وارد ادبیات و عرفان فارسی شده است. این اصطلاح دقیقاً مأخوذ از حدیث قدسی معروف «قرب نوافل» است که در آن خداوند میفرماید هرگاه بنده به مقام قرب برسد، من گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند.
در فرهنگ عرفانی و اشعار صوفیانه، به ویژه در دفتر پنجم مثنوی معنوی مولانا، این عبارت در کنار «بی یسمع» (به واسطه من میشنود) به کار رفته است. مولانا میگوید: «رو که بی یسمع و بی یبصر تویی / سر تویی چه جای صاحبسر تویی»؛ این بیت نماد بارز مقام «فناء فی الله» و تبدیل شدن بنده به مظهر تجلی صفات الهی است.
از نظر واژگانی، متضاد این مفهوم انسانهای «خودبین» یا «محجوب» هستند که جهان را تنها با دید مادی خود میبینند، در حالی که فرد «بی یبصر» به نور الهی بینا گشته و از کوردلی و غفلت رسته است.