یعنی چه
واژه «جان شکر» از تعابیر کهن و اصیل ادبی است که به معنی ستاننده و شکارکننده جان به کار میرود. این کلمه در ادبیات غنایی کنایه از معشوق دلفریب است که جان عاشق را صید میکند و در تعابیر عامتر به ملکالموت یا هر امر هلاککننده اشاره دارد.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این کلمه دقیقاً ۶ حرف دارد و معمولاً با راهنماهایی چون «کنایه از عزرائیل»، «شکارکننده جان» یا «معشوق صیاد» پرسیده میشود.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم ادبی و اصطلاحی این واژه در زبان انگلیسی، بسته به سیاق متن از عبارات فوق استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی دقیقترین معادل اصطلاحی آن برای اشاره به ستاننده جان، «قابض الأرواح» است.
به ترکی
در زبان ترکی عبارت «Can alan» دقیقاً معادل ساختاری و معنایی جانشکر در فارسی است.
به فارسی
معادلهای فارسی و هممعنی این واژه شامل جانستان، جانشکار، قاتل، کشنده، ملکالموت، دلبر، محبوب و صیاد است. این واژه ترکیبی مرخم از «جان» و بن مضارع «شِکَر» (از مصدر شِکَردن به معنی شکار کردن) است و با شکر خوراکی ارتباطی ندارد.
جمعبندی و توضیح کامل جان شکر
واژه «جان شکر» (با تلفظ جِانشِکَر) یکی از لغات اصیل، کهن و فصیح زبان فارسی است. بخش دوم این واژه یعنی «شِکَر» برخلاف ظاهرش هیچ ارتباطی با ماده شیرین شکر ندارد، بلکه بن مضارع از مصدر فراموششده «شِکَردن» به معنی شکار کردن و صید کردن است؛ بنابراین جانشکر به طور دقیق یعنی «شکارکننده جان».
این واژه در ادبیات فارسی کاربردی دوگانه و بسیار زیبا دارد؛ از یک سو در ادبیات تعلیمی و زهدانه کنایه از ملکالموت (عزرائیل) یا هر عامل هلاککننده و ستاننده زندگی است، و از سوی دیگر در ادبیات غنایی و عاشقانه، شاعران آن را به عنوان کنایه و صفتی برای چشم، زلف یا خودِ «معشوق» به کار میبرند که با جذابیت مرگبار خود جان از تن عاشق صید میکند.