یعنی چه
واژه «پیستیلی» در لغتنامههای اصیل زبان فارسی ثبت نشده است، اما در اصطلاحات علمی مدرن به عنوان صفت نسبی برای اشاره به گلها یا ساختارهایی به کار میرود که دارای اندام باروری مادگی (پیستیل) هستند.
تلفظ
تلفظ این کلمه با کسر پ، سکون ی، کسر س، سکون ت و یای نسبت در پایان به صورت pīstīlī ادا میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این بخش با توجه به تعداد حروف، خود واژه «پیستیلی» یا معادل علمی آن یعنی «مادگیدار» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژه Pistillate دقیقاً به معنای گل یا گیاهی است که اندام مادگی دارد و فاقد پرچم (اندام نر) است.
به ترکی
این کلمه معادل دقیق علمی مستقیمی در ترکی ندارد؛ اما از نظر تشابه صوتی، در برخی لهجههای عامیانه ترکی واژهای شبیه به آن وجود دارد که معنی آلوده یا کثیف میدهد و ارتباطی با ریشه گیاهشناسی کلمه ندارد.
به فارسی
نزدیکترین و دقیقترین برگردان واژه علمی پیستیلی در زبان فارسی مدرن، اصطلاح زیستشناسی «مادگیدار» است.
نماد چیست
در علم گیاهشناسی، این واژه نشاندهنده و نماد بخش مادگی، پذیرندگی گرده و توانایی تولید میوه و دانه در چرخه تکثیر گیاهان به شمار میرود.
معنی انگلیسی/خارجی
واژه اصلی از Pistil (فرانسوی/انگلیسی) و ریشه لاتین Pistillum گرفته شده است که به دلیل شباهت ظاهری اندام مادگی گل به دستهبلوچ یا دستهاون به این نام خوانده میشود و در متون زیستشناسی کاربرد دارد.
جمعبندی و توضیح کامل پیستیلی
واژه «پیستیلی» یک وامواژه علمی در زبان فارسی است که ریشه در زبانهای اروپایی و لاتین دارد. این کلمه در لغتنامههای سنتی و کهن فارسی مانند دهخدا یا عمید یافت نمیشود، چرا که یک اصطلاح تخصصی و مدرن در حوزه زیستشناسی و گیاهشناسی است.
در کاربرد تخصصی، این کلمه به عنوان صفت برای توصیف گلها یا گیاهانی به کار میرود که دارای اندام تولیدمثل ماده (مادگی یا همان پیستیل) هستند. صفت مقابل آن در علم گیاهشناسی «پرچمی» یا اندام نرینه گیاه است.
این کلمه از نظر ساختار حروف برای طراحان جدول اهمیت دارد و به عنوان یک واژه ۷ حرفی شناخته میشود. معادلهای فارسی دقیق آن اصطلاحاتی نظیر «مادگیدار» است که ساختار زیستی گیاه را به درستی توصیف میکند.