یعنی چه
واژهٔ لباب به معنی برگزیده، زبده و خالصترین بخش از یک چیز است. همچنین به مغز دانههایی مانند بادام و گردو و در مفاهیم انتزاعی به اصل، درونمایه و عصارهٔ یک سخن، نوشته یا حقیقت باطنی (در مقابل ظاهر و پوسته) اشاره دارد. این کلمه به اعتبار اینکه عقل، جوهر وجود انسان است، به معنی خرد نیز به کار میرود.
تلفظ
این واژه به صورت لُباب (با ضمه روی حرف لام) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی مانند «خلاصه»، «زبده»، «مغز بادام و گردو» یا «برگزیده و خالص» به عنوان راهنما آمده و پاسخ آن واژهٔ ۴ حرفی «لباب» است.
به انگلیسی
برای مفاهیم انتزاعی مانند اصل و جوهر از کلماتی چون Core ،Essence و Substance استفاده میشود و برای اشاره به مغزِ عینی دانهها (مانند بادام)، کلمه Kernel معادل دقیق آن است.
به ترکی
در زبان ترکی واژه Öz برای بیان ذات و مغز یک چیز و کلمه Hülasa (برگرفته از عربی) برای بیان خلاصه و چکیده به کار میرود.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی این واژه شامل «مغز» (در مقابل پوست)، «زبده» و «برگزیده» (در مفاهیم مادی و معنایی)، و «درونمایه» یا «حقیقت» در متون ادبی و عرفانی است.
در قرآن
خود واژهٔ «لُباب» عیناٌ در متن قرآن نیامده است، اما شکل جمع آن یعنی «الأَلباب» ۱۶ بار در آیات مختلف تکرار شده است. ترکیب مشهور «أُولِی الْأَلْبَابِ» به معنای «صاحبان مغز و عقل خالص» یا همان خردمندان و اندیشمندانی است که از پوستهٔ ظاهری امور عبور کرده و به عمق حقایق میرسند.
جمعبندی و توضیح کامل لباب
واژهٔ لُباب یک واژهٔ اصیل با ریشهٔ عربی (از مادهٔ لبّ) است که حضور پررنگی در ادبیات عرفانی، فلسفی و لغتنامههای معتبر فارسی دارد. این واژه در اصل به معنای مغز، خلاصه، زبده و نابترین بخش از هر چیز است. در سنّت ادبی ما، تقابل دو مفهوم «قِشر و لُباب» (پوسته و مغز) نمادی از رویارویی ظاهر و باطن، یا جسم و روح است؛ به طوری که در اشعار بزرگان مانند مولانا، لباب نشاندهندهٔ حقیقت مطلق و معنای اصیل زندگی است.
اگرچه خود این لفظ به صورت مفرد در قرآن کریم نیامده، اما ساختار جمع آن یعنی «الالباب» در قالب اصطلاح «اولیالالباب» به عنوان ستایشی برای صاحبان خرد و اندیشهٔ پاک به کار رفته است. در نتیجه، این کلمه نهتنها کاربرد واژگانی در معنای عصاره و چکیده دارد، بلکه باری معرفتشناختی در جهت دعوت به عمقنگری و پرهیز از سطحینگری دارد.