یعنی چه
طربانگیز یک صفت فاعلی مرکب در زبان فارسی است. این واژه به هر امر، صدا، آهنگ یا فضایی اطلاق میشود که مایهٔ شادمانی، خوشی و سبکیِ جان شود و در انسان شور و هیجان مثبت ایجاد کند. در اصطلاح موسیقی ایرانی، طربانگیز نام یکی از گوشههای دستگاه ماهور و همچنین نام یک ساز زهی قدیمی و منسوخشده شبیه به کمانچه است. در ادبیات عرفانی نیز این کلمه نشاندهندهٔ وجد سماعی و دگرگونی احوال دل به سوی حق است.
تلفظ
این واژه از دو بخش تشکیل شده است: «طَرَب» (تلفظ: ta-rab) با فتحههای روی حروف ط و ر، و «اَنْگیز» (تلفظ: an-giz) با فتح نون ساکن و گاف مکسور.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی چون «نشاطآور»، «شادیبخش» یا «وجدآور»، واژهٔ ۸ حرفی «طرب انگیز» به کار میرود.
به انگلیسی
برای انتقال حس و مفهوم طربانگیز در زبان انگلیسی، بسته به متن میتوان از واژگانی که به شادیبخشی، هیجان مثبت و وجدآوری اشاره دارند استفاده کرد.
به فارسی
واژههای مترادف فارسی که هممعنی طربانگیز هستند شامل فرحبخش، مسرتبخش، شادمانکننده، طربخیز و وجدآور میباشند. در مقابل، واژههای غمانگیز، حزنآور، ملالآور و اندوهبار به عنوان متضاد آن شناخته میشوند. این کلمه یک ترکیب تباری (عربی-فارسی) است که از «طرب» (ریشه عربی به معنی سبکی جان از شادی) و «انگیز» (بن مضارع انگیختن از ریشه فارسی) ساخته شده است و همخانوادههایی چون طرب، مطرب، اطراب و طربافزا دارد.
در قرآن
خود واژهٔ «طربانگیز» یک ترکیب آمیختهٔ فارسی و عربی است و در متن عربی قرآن کریم به کار نرفته است. همچنین ریشهٔ عربی آن یعنی (ط ر ب) نیز در قرآن نیامده است. با این حال، در برخی ترجمهها و تفاسیر معاصر فارسی، برای وصف احوال بهشتیان و نعمات طربانگیز بهشت از این صفت استفاده شده است.
جمعبندی و توضیح کامل طرب انگیز
واژهٔ «طربانگیز» یکی از تعابیر زیبای ترکیبی در زبان فارسی است که از درآمیختن ریشهٔ عربی «طرب» و بن مضارع فارسی «انگیز» پدید آمده است. این کلمه در اصل به هر مایهٔ شادمانی، خوشی و شور و وجد دلالت دارد که اندوه را از دل میزداید و نشاط را جایگزین آن میکند. صفت طربانگیز افزون بر کاربرد عمومی در توصیف حالات خوشایند زندگی و طبیعت، جایگاه ویژهای در فرهنگ موسیقی ملی و ادبیات عرفانی ایران دارد.
در موسیقی سنتی ایران، طربانگیز هم نام یکی از گوشههای دستگاه ماهور است و هم به نوعی ساز زهی قدیمیِ شبیه به کمانچه اطلاق میشده است. در شعر و ادب پارسی، به ویژه در اشعار حافظ، این واژه نمادی از جلوهگری معشوق ازلی، تجدید حیات طبیعت در بهار و دگرگونی احوال درونی انسان به سوی کمال و بهجت معنوی است.