یعنی چه
واجب ارشادی به واجب یا حکمی شرعی گفته میشود که هدفِ شارع (خداوند یا پیامبر) از وضع آن، ایجاد یک تکلیفِ مستقل، جدید و تعبدی نیست؛ بلکه صرفاً ارشاد، راهنمایی و تأیید حکمِ مستقلِ عقل است یا خبر دادن از یک مصلحت و مفسدهٔ پنهان (مانند توصیههای یک پزشک به بیمار). مخالفت با این واجب، عقاب و پاداشِ مستقلِ شرعی ندارد، بلکه عواقب آن همان عواقبِ طبیعیِ مخالفت با حکم عقل یا اثر وضعی خودِ کار است.
تلفظ
این ترکیب از دو واژهٔ «واجب» و «ارشادی» تشکیل شده و به صورت «واجبِ اِرشادی» تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این اصطلاح فقهی ۱۰ حرفی، «واجب ارشادی» است.
به انگلیسی
در متون حقوقی و فقهی انگلیسی، برای انتقال مفاهیم مربوط به احکام ارشادی از این عبارات استفاده میشود.
به عربی
این اصطلاح اصالتاً از دانش اصول فقه اسلامی گرفته شده و در زبان عربی به همین صورت به کار میرود.
به فارسی
معادلهای فارسی و مفاهیم مترادف آن شامل «واجب تأکیدی»، «حکم ارشادی» و «امر ارشادی» است که ریشه در واژگان عربی وارد شده به فارسی دارند. ریشهٔ اصلی آن از «وَجَبَ» (ثابت و لازم شدن) و «رَشَدَ» (هدایت و راهنمایی) است.
در قرآن
خودِ عبارت ترکیبی «واجب ارشادی» در متن قرآن نیامده است، اما مصادیق و اوامر ارشادی فراوانی در قرآن وجود دارد. مشهورترین نمونه، آیهٔ ۵۹ سوره نساء («أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ») است؛ چرا که عقل انسان مستقل از شرع میداند که باید از خالق خود اطاعت کند و این دستور قرآن، تایید و ارشادی بر همان حکم عقل است. نمونهٔ دیگر آیه ۱۹۵ سوره بقره («وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ») است که انسان را از انداختن خود به هلاکت بازمیدارد و این امر، ارشاد به حکم مستقل عقل مبنی بر قبحِ صدمه زدن به خود است.
جمعبندی و توضیح کامل واجب ارشادی
واجب ارشادی یکی از اصطلاحات کلیدی در علم اصول فقه است که در برابر «واجب مولوی» قرار میگیرد. در واجب مولوی، حکم مستقیماً از مقام مولویت و حاکمیت خداوند صادر میشود و عقل به تنهایی به فلسفه آن دسترسی ندارد (مانند وجوب نماز صبح)؛ از این رو اطاعت یا نافرمانی از آن، ثواب و عقاب مستقل شرعی در پی دارد. اما در واجب ارشادی، دستور دین در واقع نوعی خیرخواهی، راهنمایی و تأیید همان چیزی است که عقلِ سلیم انسان یا تجربههای طبیعی پیشتر آن را درک کردهاند.
هدف اصلی از وضع واجب ارشادی، ایجاد یک تکلیفِ نوظهور نیست، بلکه مطلع کردن انسان از مصالح و مفاسد واقعی امور یا تأکید بر احکام عقلی است. به همین دلیل، مخالفت با واجب ارشادی عقاب مجزای اخروی ندارد، بلکه پیامدهای ناگوار آن همان اثرات تکوینی و طبیعی عمل است؛ درست مانند بیماری که به توصیه پزشک عمل نمیکند و آسیب میبیند.