معنی
این واژه در نقش فعلی (بن ماضی از مصدر آزردن)، به معنای آزار دادن، اذیت کردن، صدمه رساندن و برانگیختن حس رنجش و اندوه در دل کسی است. در متون کهن گاه به صورت لازم (رنجید و دلخور شد) نیز به کار رفته است. همچنین در وجهی بسیار نادر و کهن به عنوان اسم به معنی رنگ و گونه نیز ضبط شده است.
یعنی چه
وقتی میگوییم کسی دیگری را «آزرد»، یعنی با رفتار، کردار یا گفتار خود موجب دلشکستگی، خشم یا ناراحتی عمیق او شده و آرامش خاطرش را سلب کرده است.
مترادف
این کلمات همگی مفهوم وارد کردن آسیب روحی، عاطفی یا جسمی به دیگری را رسانده و در متون مختلف میتوانند جانشین یکدیگر شوند.
متضاد
کلماتی که بر ضد مفهوم آزار و رنجش هستند و بر ایجاد شادی، آرامش و دلداری دلالت دارند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه کهن «آزار» مشتق شدهاند و رابطهای مستقیم با مفهوم رنج و آسیب دارند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی چون «رنجاند»، «اذیت کرد» یا «ماضی از آزردن»، واژه ۴ حرفی «آزرد» به کار میرود.
به انگلیسی
این واژهها معادلهای زمانی گذشته و فعلی برای رساندن مفهوم رنجاندن و صدمه زدن عاطفی در زبانهای دیگر هستند.
جمعبندی و توضیح کامل آزرد
واژه «آزرد» یکی از افعال اصیل و کهن زبان فارسی است که ریشه در زبانهای ایرانی باستان و میانه (پهلوی) دارد و از مادهٔ «آزار» به معنی درد، رنج و اندوه گرفته شده است. این کلمه در ساختار دستوری، بن ماضی یا ستاک گذشتهٔ فعل «آزردن» به شمار میرود و عمدتاً در حالت متعدی به معنای رنجاندن، اذیت کردن و شکستن دل دیگری به کار میرود؛ هرچند در ادبیات کلاسیک گاه در معنای لازم (رنجیدن) نیز دیده شده است.
از منظر فرهنگی و نمادین، این واژه بار عاطفی سنگینی دارد و بیشتر نمایانگر رنج روانی، جراحتهای درونی و اندوه ناشی از بیمهری است. در ادبیات فارسی شعرا و نویسندگان بیشماری از این فعل و مشتقات آن نظیر «آزرده» و «آزردگی» برای تصویرسازی تقابل میان مهر و جفا استفاده کردهاند. همچنین شایان ذکر است که این واژه در لغتنامههای کهن مانند دهخدا، به صورت اسمی مجزا به معنای رنگ و گونه نیز ثبت شده که امروزه کاربرد خود را از دست داده است.