یعنی چه
این کلمه یک فعل تصریفشده به همراه ضمیر متصل مفعولی است و دو معنای عمده دارد: نخست به معنی حمل کردن، همراهی کردن یا منتقل کردن کسی یا چیزی به مقصدی دیگر؛ دوم به معنی غلبه کردن، شکست دادن و برنده شدن در برابر فردی در یک بازی، مسابقه یا نبرد.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت [بُ رْ دَ مَ شْ] (bordamesh) است که از فعل ماضی ساده «بردم» و ضمیر متصل «ـَش» تشکیل میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنماهایی چون «منتقلش کردم» یا «در مسابقه او را شکست دادم» به صورت یک کلمه پنج حرفی، پاسخی دقیق است.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، در معنای جابهجایی از فعل take و در معنای پیروزی از فعل beat استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن مفهوم انتقال از عباراتی چون ذهبتُ به و برای مفهوم پیروزی از غلبتُه استفاده میشود.
به فارسی
مترادفهای دقیق فارسی این واژه شامل عباراتی چون «منتقش کردم»، «رساندمش»، «بر او چیره شدم» و «مغلوبش ساختم» است. متضاد آن نیز در معنای اول «آوردمش» و در معنای دوم «به او باختم» میشود.
نماد چیست
بردمش یک فعل تصریفشده در زبان فارسی است؛ به همین دلیل به عنوان یک واژه مستقل، ارزش نمادین، اسطورهای، سمبلیک یا عرفانی خاصی در فرهنگ سنتی ندارد.
جمعبندی و توضیح کامل بردمش
واژه «بردمش» یک کلمه مستقل اصطلاحی یا ادبی نیست، بلکه یک ساختار دستوری و فعلی مرکب در زبان فارسی محسوب میشود. این کلمه از ترکیب فعل ماضی ساده «بردم» (از مصدر بردن) و ضمیر متصل مفعولی «ـَش» (به معنی او را یا آن را) ساخته شده است. ریشه این فعل به زبانهای ایرانی باستان و ریشه هندوروپایی بازمیگردد که به معنای حمل کردن و برداشتن است.
این واژه در زبان روزمره دو کاربرد کاملاً متفاوت اما رایج دارد. کاربرد اول در زمینه جابهجایی و حرکت است؛ یعنی کسی یا چیزی را با خود به مقصد دیگری منتقل کردن. کاربرد دوم که بسیار در بازیها و رقابتها شنیده میشود، به معنای پیروز شدن و شکست دادن حریف است. در حل جدولهای کلمات متقاطع، این کلمه دقیقاً به عنوان یک پاسخ ۵ حرفی برای مفاهیمی نظیر «او را شکست دادم» به کار میرود.