یعنی چه
واژه «مشاطهوار» از ترکیب کلمه عربی «مشاطه» (به معنی زنی که حرفهاش آرایش کردن و شانه زدن موی زنان و عروسها بوده) و پسوند شباهت فارسی «وار» ساخته شده است. این قید در ادبیات برای توصیف حالت یا اقدامی به کار میرود که همراه با آراستن، تزیین، جلوهگری و زیباسازی ظریف باشد.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت مَشّاطِهوار [maššāte-vār] است که تشدید روی حرف «ش» قرار دارد.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، پاسخ این کلمه «مشاطه وار» است که دقیقاً ۸ حرف دارد.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه نشاندهنده رفتار یا حالتی شبیه به یک آرایشگر یا تزیینکننده عروس است.
به فارسی
مترادفهای فارسی و ترکیبات هممعنی این واژه شامل عباراتی چون آرایشگرانه، چهرهآراوار، مشاطهگونه و بزککنان است. واژههای همخانواده آن نیز مَشّاطه، ماشِطه و مِشاطَت (به معنی صنعت آرایشگری) هستند.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک فارسی، مشاطهوار کار کردن نماد آراستگی، جلوهگری، نظمبخشی و زیباسازی پدیدهها است. برای نمونه، شاعران غالباً باد صبا را به دایه یا مشاطهای تشبیه میکنند که طبیعت و گلها را مشاطهوار تزیین میکند و میآراید؛ همانطور که حافظ میفرماید: «در باغ چو شد باد صبا دایهٴ گل / بربست مشاطهوار پیرایهٴ گل».
جمعبندی و توضیح کامل مشاطه وار
واژه «مشاطهوار» یک قید ترکیبی زیبا و اصیل در ادبیات فارسی است که از ریشه عربی «مشاطه» (آرایشگر زن) و پسوند شباهت فارسی «وار» پدید آمده است. این کلمه به هر نوع کنش، رفتار یا پدیدهای اشاره دارد که کار تزیین، جلوهگری، شانه زدن و آراستن ظریف را تداعی کند.
در متون کهن و اشعار شاعران بزرگ مانند حافظ، این واژه بیشتر در توصیف عناصر طبیعت مانند باد صبا به کار رفته است که با وزش خود، گلها و درختان را پیرایش کرده و زمین را آراسته میسازد. از نظر ساختاری نیز این کلمه فاقد متضاد دقیق لغوی است و ریشه آن در قرآن کریم وجود ندارد.
استفاده از این تعبیر نمادین، نشاندهنده نگاه هنرمندانه ایرانیان به مفاهیم پیرایش و زیبایی است که در آن، حتی پدیدههای بیجان یا طبیعی با صفات انسانیِ مرتبط با هنر چهرهآرایی توصیف میشوند تا حس لطافت و نظم را به مخاطب منتقل کنند.