یعنی چه
در اصطلاح فلسفه (بهویژه حکمت اسلامی)، تشخص به معنای متمایز شدن و تشخّصیافتگی یک ماهیت یا وجود کلی است؛ به طوری که دیگر نتوان آن را بر بیش از یک مصداق منطبق کرد. این مفهوم توضیح میدهد چه ویژگی یا امری باعث میشود یک موجود، خودش باشد و با نمونههای مشابهش اشتباه نشود. بر اساس قاعده فلسفی «الشیءُ ما لَم یَتَشَخَّص لَم یُوجَد»، یک شیء تا زمانی که متشخص و متمایز نشود، در جهان خارج موجود نخواهد شد.
تلفظ
تلفظ این ترکیب به صورت [تَشَخْخُص] (مصدر باب تفعّل) به همراه مصوت مضاف به کلمه [فَلْسَفی] است.
در جدول
پاسخ دقیق ۹ حرفی در جدول «تشخص فلسفی» است. واژههای کوتاهتر مرتبط شامل «تعین»، «تفرد» و «هویت» هستند.
به انگلیسی
در فلسفه غربی از واژه Individuation یا Principle of Individuation برای بیان اصل تفرد و تمایز استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی و ساختارهای جایگزین آن شامل فردیت، متمایز بودن، جزئیت، شخصیتمندی و تشخص وجودی است.
نماد چیست
در سنت فلسفی و منطقی، برای مفاهیمِ انتزاعیِ مابعدالطبیعی مانند تشخص، نماد تصویری یا نشانهشناختی ثابتی تعریف نشده است؛ اما گاهی در ذهن با مفاهیمی مثل «نقطه»، «فرد» یا «وجود خاص» تصویرسازی میشود.
جمعبندی و توضیح کامل تشخص فلسفی
تشخص فلسفی یکی از مباحث بنیادین در امور عامهٔ فلسفه است که به بررسی ملاک فردیت و تمایز موجودات میپردازد. این اصطلاح پاسخ به این پرسش است که چرا یک شیء، یک فردِ خاص و منحصربهفرد در خارج است و چه چیزی مانع از کلی بودن یا اشتراک آن با دیگران میشود. در فلسفه سینایی و صدرایی، منشأ اصلی این تشخص، «نحوهٔ وجودِ خاصِ» هر موجود در جهان مادی یا مجرد است.
بر اساس قاعده معروف «الشیءُ ما لَم یَتَشَخَّص لَم یُوجَد» (شیء تا متشخص نشود، موجود نمیشود)، اهمیت تشخص تا جایی است که تحقق و وجود هر مفهوم و ماهیتی در خارج، منوط به متمایز شدن و تعین یافتن آن است. ریشه این واژه عربی و از «شخص» گرفته شده است، اما ساختار اصطلاحی آن در متون وحیانی و قرآن کریم به این معنای فلسفی به کار نرفته و یک توسعه اصطلاحی در جهان منطق و حکمت به شمار میرود.