یعنی چه
استغناء طبع به حالتی اخلاقی و روحی گفته میشود که در آن فرد با وجود کمبودهای مادی، در درون خود احساس غنا و توانگری میکند و دست نیاز به سوی دیگران دراز نمیکند. این ویژگی مانع از وابستگی انسان به امور پست و ناچیز دنیا میشود.
تلفظ
واژهٔ استغناء با کسر الف و سکون س و ت، فتح غین و نون ممدود تلفظ میشود و طبع با فتح طاء و سکون باء و عین خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف میتواند «استغناء طبع»، «مناعت طبع» یا «بلندطبعی» باشد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به سیاق متن، عبارات فوق برای انتقال مفهوم بینیازی روحی و کرامت نفس استفاده میشوند.
به عربی
در متون اخلاقی و ادبی عربی، ترکیب غنی النفس یا مناعة النفس دقیقترین معادلها برای این حالت اخلاقی هستند.
به فارسی
برگردان و معادلهای اصیل فارسی این ترکیب شامل بلندطبعی، چشمسیری، بزرگمنشی، پاکدستی و وارستگی روحی است.
در قرآن
خودِ ترکیب «استغناء طبع» در قرآن نیامده است. ریشهٔ استغنا در آیات سوره علق (أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ) به معنای منفی (احساس بینیازی کاذب از خدا) به کار رفته؛ اما بعد مثبت این مفهوم که همان عزت نفس و خویشتنداری است، در آیه ۲۷۳ سوره بقره در وصف فقرای صابر آمده که از شدت عفت و بلندطبعی، افراد ناآگاه آنان را توانگر میپندارند.
جمعبندی و توضیح کامل استغناء طبع
استغناء طبع یکی از والاترین فضایل اخلاقی و عرفانی در فرهنگ و ادبیات فارسی است. این واژه از ترکیب دو بخش «استغناء» (به معنی طلب بینیازی و وارستگی) و «طبع» (به معنی ذات و خلقخو) تشکیل شده است و در مجموع به حالتی روحی اشاره دارد که فرد را از وابستگی به مادیات و تملق دیگران بازمیدارد.
در حوزه اخلاق و عرفان، این مفهوم پیوند نزدیکی با «مناعت طبع» و «کرامت نفس» دارد؛ به طوری که انسان بلندطبع حتی در صورت تنگدستی مادی، چشمی سیر و روحی بزرگ دارد. این ویژگی در ادبیات فارسی نماد آزادگی است و با مفاهیمی چون قناعت و مناعت ستوده میشود.
در مقابل، صفاتی چون طمع، حرص، دنائت طبع و چشمداشتی قرار دارند که مایه سقوط اخلاقی انسان میگردند. در واقع، استغناء طبع به انسان عزتی میبخشد که در برابر ناملایمات روزگار و فریبهای دنیا، استقلال روحی خود را حفظ کند.